آگهی رایگان

خبرگزاری فارس : صهیونیسم خطری بزرگ برای کل جهان محسوب می‌شود

خبرگزاری فارس: وزیر خارجه اسبق لبنان نژاد پرستی را بنیان اساسی شکل‌گیری رژیم صهیونیستی دانست و گفت: صهیونیسم با سیاست ایجاد تفرقه و اختلاف بین ادیان و طوایف مختلف در جهان، خطری بزرگ برای کل جهان محسوب می‌شود.

خبرگزاری فارس : پانزدهمین دوره مسابقات اورینتال قهرمانی کشور در بیجار آغاز شد

خبرگزاری فارس: پانزدهمین دوره مسابقات سبک اورینتال قهرمانی کشور با حضور ۳۶۲ ورزشکار از ۱۵ استان کشور عصر امروز در بیجار آغاز شد.

خبرگزاری فارس : سخنان وزیر امور خارجه آمریکا نشانه تازه‌کار بودنش است

خبرگزاری فارس: رئیس مجلس به سخنان وزیر امور خارجه آمریکا اشاره کرد و گفت: وزیر امور خارجه آمریکا مجددا برخی حرف‌هایی را زده است که البته ایشان تازه کار است و این حرف‌ها را می‌زند.

خبرگزاری فارس : ۱۵هزار فرهنگی تابستان امسال در آمل اسکان داده شدند

خبرگزاری فارس: مدیر آموزش و پرورش آمل گفت: تابستان امسال ۱۵هزار فرهنگی در شهرستان آمل اسکان داده شدند.

خبرگزاری فارس : ۲۴ مرکز IT در مدارس قم راه‌اندازی شد

خبرگزاری فارس: با حضور رئیس مجلس شورای اسلامی ۲۴ مدرسه استان قم دارای مرکز IT شد.

خبرگزاری فارس : استانداردسازی شهرک‌های بازی و پارک‌های بادی در استان بوشهر

خبرگزاری فارس: مدیرکل اداره استاندارد استان بوشهر خواستار استانداردسازی شهرک‌های بازی و پارک‌های بادی این استان شد.

باشگاه خبرنگاران جوان : عکس/نماینده امریکا پای سخنرانی رییس جمهور ایران

.

باشگاه خبرنگاران جوان : انتقاد دوباره منصور ارضی از احمدی نژاد

حاج منصور ارضی گفت: من زمانی از احمدی نژاد حمایت می کردم که احساس می کردم و می دیدم که در خط ولایت و امام زمان(عج) است. برای ما شخص ملاک نیست؛ برای ما ولایت فقیه ملاک است.

باشگاه خبرنگاران جوان : لذت آمریکایی ها از بازی با اسکلت قربانیان در افغانستان +عکس

نظامیان‌ آمریکایی، مردم افغانستان را برای تفریح و نگهداری جمجمه‌ها و استخوانهای شان، می کشند، سپس رگهای آنها را بریده و با اسکلت قربانیانی که مدتی از کشتارشان گذشته، بازی می کنند.

خبرگزاری دانشجویان ایران : وزیر دفاع: دفاع ما وابسته به موشک اس ۳۰۰ نیست امیدواریم روسها در انتخاب مسیر خود مستقل عمل کنند

وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح با اشاره به برخی خبرها مبنی بر اعلام مسئولان روسی درباره خودداری از تحویل موشک اس ۳۰۰ به ایران گفت: دفاع ما وابسته به موشک اس ۳۰۰، نبوده است و نخواهد بود.

به گزارش گروه دریافت خبر…

خبرگزاری دانشجویان ایران : رییس مجلس شورای اسلامی: برای مقاومت برابر دسایس غربی‌ها باید در زمینه علمی حرف نویی داشته باشیم

رییس مجلس شورای اسلامی در مراسم نواختن زنگ مهر مقاومت و پایداری در مدرسه دخترانه غدیر استان قم، اظهارداشت: تقارن امروز با اولین روز دفاع مقدس امر بامعنایی برای همه ماست.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران…

شبکه خبر : سوریه ادعای عدم همکاری با آژانس را رد کرد

سفیر سوریه در آژانس، ادعای همکاری نکردن کشورش با بازرسان آژانس را درباره هرگونه فعالیت هسته ای سوریه تکذیب و تاکید کرد: کشورش به همه سوالات آژانس بین المللی اتمی در این باره پاسخ داده است.

: سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا: از مذاکره محرمانه با ایران اطلاع ندارم

کراولی

دولت آمریکا این خبر که دیپلمات های ایران و ایالات متحده در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک مذاکرات مستقیم محرمانه داشته اند را تایید نمی کند.

روزنامه اسرائیلی هاآرتص به نقل از منابع خود نوشته است که مقام های ایرانی و آمریکایی در نیویورک درباره طرح ایالات متحده برای برقراری "روابط دیپلماتیک غیررسمی" گفتگوهایی داشته اند.

ایران هنوز به این گزارش واکنش نشان نداده است.

اما فیلیپ کراولی، سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا گفته است که از تماس مستقیم مقام های کشورش و ایران اطلاعی ندارد.

محمود احمدی نژاد سرپرستی هیات ایرانی در اجلاس سازمان ملل متحد را برعهده دارد.

او در مصاحبه خود با شبکه سی ان ان درباره امکان مذاکره با آمریکا گفت: "بارها اعلام کرده ایم که در مجمع عمومی سازمان ملل حاضر به گفتگوی آزاد در برابر نمایندگان ملت ها و رسانه ها درباره مسایل مختلف جهانی هستیم ."

آقای کراولی تاکید کرد که آمریکا توانایی آنرا دارد که از طریق کشورهای دیگر که با ایران رابطه دیپلماتیک دارند مواضع خود را به جمهوری اسلامی ابلاغ کند.

او گزارش روزنامه اسرائیلی را صراحتا رد نکرد اما گفت: "من از هرگونه تماس مستقیم بین مقام های ایالات متحده و ایران بی اطلاع هستم."

فیلیپ کراولی که در نیویورک بسر می برد، گفت که کشورش و قدرت های بزرگ در حال حاضر تمام تلاش خود را بر بازگرداندن ایران به مذاکرات اتمی با گروه ۱+۵ معطوف کرده اند.

وزیران امور خارجه گروه "1+5" با صدور بیانیه ای اعلام کرده اند که به دنبال راه حلی سریع برای مناقشه هسته ای ایران هستند.

آمریکا، فرانسه، بریتانیا، چین، روسیه و آلمان، اعلام آمادگی کرده اند که در مورد برنامه هسته ای ایران و درباره مبادله سوخت هسته ای با این کشور تعامل کنند.

این کشور ها هشدار داده اند که در صورت عدم همکاری ایران، تحریم ها علیه این کشور ادامه خواهد داشت.

محمود احمدی نژاد روز چهارشنبه در گفتگو با شبکه سی ان ان آمریکا تحریم های بین المللی را بی فایده دانست.

او گفت: "از سی سال پیش ملت ایران تحت فشار و تحریم آمریکا قرار دارد اما ایران هیچ نیازی به اقتصاد اروپا و آمریکا نداشته و قادر است نیازهای خود را تامین کند."

رئیس جمهوری ایران چندی پیش خواهان مناظره تلویزیونی با همتای آمریکایی خود درباره مسائل جهانی شده بود. کاخ سفید این درخواست را رد و بر مذاکره اتمی با ایران در چهارچوب گروه ۱+۵ تاکید کرد.

: یکی از فرماندهان جندالله کشته شد

خدابخش شه بخش

سپاه پاسداران ایران از کشته شدن یکی از فرماندهان گروه جندالله در جریان عملیات آزاد کردن گروگان ها در جنوب شرق ایران خبر داد.

سرتیپ پاسدار محمد پاکپور، فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران روز پنجشنبه اول مهر (۲۳ سپتامبر) اعلام کرد که در جریان عملیات آزاد کردن گروگان ها در منطقه سرباز در استان سیستان و بلوچستان، که چند روز پیش انجام شد، خدابخش شه بخش از فرماندهان گروه جندالله کشته شده است.

آقای پاکپور، آقای شه بخش را از نزدیکان عبدالمالک ریگی، رهبر گروه جنبش مقاومت مردمی ایران (جندالله) معرفی کرد و اعلام کرد که او از فرماندهان تعدادی از حمله های مسلحانه که در سال های اخیر در استان سیستان و بلوچستان روی داده، بوده است.

از سوی دیگر سایت اینترنتی جنبش مقاومت مردمی ایران (جندالله) اعلام کرد که خدابخش شه بخش، در جریان درگیری که روز شنبه ۲۷ شهریور در منطقه سرباز روی داد، کشته شده است.

بر اساس نوشته این سایت او سال ها پیش از بنیانگذاران گروهی به نام "سازمان مبارزان بلوچستان" بوده است و چندین عملیات را علیه ارتش و سپاه پاسداران ایران فرماندهی کرده است.

همچنین این سایت نوشته است که او پیشتر با عبدالمالک ریگی و پس از اعدام او با محمد ظاهر بلوچ، رهبر فعلی گروه جندالله "بیعت" کرده است.

عبدالمالک ریگی، رهبر گروه "جنبش مقاومت ملی ایران" موسوم به جندالله روز یکشنبه ۳۰ خرداد اعدام شد.

ایران جندالله را گروهکی تروریستی می داند که قصد ایجاد ارعاب و تنش در منطقه جنوب شرق ایران و ایجاد "تفرقه" میان مسلمانان سنی و شیعه در این کشور را دارد و توسط سرویس های اطلاعاتی کشورهای غربی و اسرائیل حمایت می شود.

روز پنجشنبه گذشته گزارش شد که پنج تن از نیروهای نظامی و یک کارمند در جاده چابهار به زاهدان و در نزدیکی شهرستان سرباز گروگان گرفته شده اند.

چند روز بعد برخی مقامات ایران از جمله معاون امنیتی استاندار سیستان و بلوچستان و همچنین آقای پاکپور اعلام کردند که جریان عملیات نجات گروگان ها پنج نفر از آنها آزاد و یک نفر کشته شدند، اما این خبر یک روز بعد تصحیح و اعلام شد که همه گروگان ها آزاد شده اند.

: سوء قصد به جان دو پزشک ایرانی ظرف دو روز

دکتر غلامرضا سرابی

کمتر از ۲۴ ساعت پس از به قتل رسیدن دکتر عبدالرضا سودبخش، پزشک ایرانی که در مقابل محل کارش با شلیک گلوله فردی ناشناس کشته شد، دکتر غلامرضا سرابی، دیگر پزشک متخصص ایرانی هم با شلیک گلوله راهی بیمارستان شد.

آقای سرابی، متخصص داخلی و فوق تخصص قلب و عروق، شامگاه چهارشنبه ۳۱ شهریور (۲۲ سپتامبر) در برابر مطب خود واقع در منطقه نارمک (شمالشرق تهران) از سوی فردی ناشناس و با شلیک مستقیم گلوله به پهلوی چپ، مورد سوء قصد قرار گرفت.

روز سه شنبه ۳۰ شهریور (۲۱ سپتامبر) نیز دکتر عبدالرضا سودبخش، استاد دانشگاه علوم پزشکی تهران، در برابر مطب شخصی خود مورد هدف گلوله قرار گرفته و کشته شده بود.

پلیس آگاهی تهران هنوز از انگیزه و هویت عامل یا عاملان این سوء قصدها اطلاعاتی منتشر نکرده اما احتمال وجود ارتباط میان این دو واقعه را رد کرده است.

سرهنگ عباسعلی محمدیان، رئیس پلیس آگاهی تهران، امروز (پنجشنبه اول مهر) گفت: "تا کنون زنجیره ای بودن این حوادث مشخص نشده است."

پلیس آگاهی ایران که مسئول اصلی تحقیق در مورد پرونده های جنایی است، روز گذشته و پس از کشته شدن آقای سودبخش، اعلام کرده بود که "انگیزه شخصی" علت این واقعه بوده است.

وبسایت های مخالفان دولت ایران با "ترور" خواندن این سوء قصدها احتمال ارتباط میان این دو واقعه را مطرح کرده اند.

مرضیه وحید دستجردی، وزیر بهداشت ایران، روز گذشته و ساعاتی پس از کشته شدن آقای سودبخش خواهان شناسایی عاملان این واقعه توسط نیروی انتظامی شده بود.

شهاب الدین صدر، نماینده مجلس و رئیس سازمان نظام پزشکی ایران نیز امروز با حضور در بیمارستان امام حسین تهران و هنگام عیادت از دکتر سرابی، خواهان سرعت بخشیدن به جریان رسیدگی به پرونده عاملان سوء قصد به دو پزشک ایرانی شد.

آقای صدر همچنین از سابقه تهدید چندباره دکتر سرابی توسط برخی از بیماران او خبر داد و گفت: "امکان اینکه این ترورها پروژه‌ای برای سوء قصد به جان برخی پزشکان است وجود دارد اما تا اعلام و پیگیری مراجع قضائی و انتظامی هیچ چیز مشخص نیست."

رئیس نظام پزشکی ایران با اشاره به ضرب و جرح پرستار یاسوجی که در اوایل شهریور ماه به وقوع پیوست، گفت: "مسلم است، برخی فضاسازی‌هایی که ایجاد و کم‌لطفی‌هایی که به خدمات همکارانم می‌شود، در زمینه سازی چنین حوادثی موثر است."

عبدالوهاب دانش نیا، پرستار بیمارستان شهید بهشتی شهر یاسوج، دوازدهم شهریور ماه بر اثر حمله یکی از همراهان بیمار، چشم چپ خود را از دست داده بود.

: سی سال پس از آغاز جنگ ایران و عراق

: آنها به خانه بازمی‌گردند؛ کشته‌شدگانی که پس از جنگ پیدا شدند

کامران جبرئیلی

عکاس

: معرفی نماینده سینمای ایران به اسکار

پرویز جاهد

منتقد فیلم

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در یک اقدام شتاب زده، فیلم بدرود بغداد ساخته مهدی نادری را به عنوان نماینده ایران به اسکار فرستاد.

این فیلم برای شرکت در بخش بهترین فیلم غیرانگلیسی‌ زبان هشتاد و سومین دوره جوایز اسکار انتخاب شده است.

برخلاف سنت هرساله و به دنبال شدت گرفتن تنش های میان خانه سینما و مسئولان امور سینمایی وزارت ارشاد اسلامی، امسال خانه سینما هیچ نقشی در انتخاب نماینده ایران در اسکار نداشته است.

ظاهرا جواد شمقدری معاون امور سینمایی، که همراه آقای احمدی نژاد در نیویورک به سر می برد، با ارسال نامه ای انتخاب فیلم نماینده سینمای ایران در اسکار را به عهده آقای علیرضا سجاد‌پور، مدیر کل اداره ارزشیابی و نظارت حرفه‌ای گذاشته است.

به دنبال آن، روابط عمومی معاونت امور سینمایی و سمعی و بصری وزارت ارشاد خبر داد که علیرضا سجاد‌پور بعد از انجام "تماس‌ها و مشورت‌های متعدد با دست‌اندرکاران و اهالی سینما از بین گزینه‌های موجود، سرانجام فیلم بدرود بغداد ساخته مهدی نادری به تهیه‌کنندگی مرکز سینمای مستند و تجربی را برای شرکت در مراسم اسکار انتخاب کرده است."

چنین گفته شده که آقای سجادپور، این انتخاب را بر مبنای مشورت‌های گسترده با صنوف مختلف سینما انجام داده و علیرغم وجود گزینه‌های دیگر، در نهایت فیلم بدرود بغداد
، با آراء مثبت بیشتر انتخاب شده است.

در گزارش روابط عمومی خانه سینما هیچ اشاره ای به گزینه های دیگر و فیلم های رقیب بدرود بغداد نشده است.

به نظر می رسد، آقای سجادپور در انتخاب فیلم بدرود بغداد، بیشتر از جنبه های سینمایی آن به درونمایه سیاسی آن نظر داشته چرا که به گزارش روابط عمومی ارشاد، یکی از مهم ترین دلایل انتخاب این فیلم برای اسکار، "مضمون ضد اشغال" این فیلم است که به حوادث اشغال عراق توسط نیروهای آمریکایی می‌پردازد.

جواد شمقدری معاونت امور سینمایی نیز چندی قبل تاکید کرده بود که نماینده سینمای ایران در اسکار باید موضوعی داشته باشد که برای این جشنواره و یک شهروند آمریکایی دغدغه باشد.

نارضایتی خانه سینما

خانه سینما که در سال های گذشته متولی اصلی انتخاب نماینده ایران برای اسکار بود، امسال با تصمیم مسئولان وزارت ارشاد از این کار کنار گذاشته شد و شورای ۹ نفره سینمایی تعیین شده از سوی این نهاد نسبتا مستقل سینمایی، در این تصمیم‌گیری هیچ دخالتی نداشته است.

سال گذشته خانه سینما شورایی ۹ نفره را برای انتخاب نماینده ایران به اسکار پیشنهاد کرد که این شورا مرکب از دو نماینده سینمایی فعال در عرصه بین‌المللی، یکی از بخش دولتی و یکی از بخش خصوصی، مدیر مجامع و جشنواره‌های سینمائی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۵ نفر سینماگر ایرانی شناخته شده بین‌المللی به انتخاب جامعه‌ی اصناف سینمائی (خانه سینما) و یک سینماگر با سابقه‌ی روشن به انتخاب وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بود اما بعد از رویدادهای سیاسی مربوط به اتخابات ریاست جمهوری سال گذشته، این پیشنهاد، معوق ماند و هرگز اجرا نشد.

در سال های گذشته، خانه سینما نمایندگانش را به امور بین الملل بنیاد سینمایی فارابی معرفی می کرد و با حضور نمایندگانی از بنیاد فارابی بعد از بحث و تبادل نظر در مورد فیلم های به نمایش درآمده در طی آن سال، یک فیلم به عنوان نماینده سینمای ایران به اسکار معرفی می شد.

جواد شمقدری، معاون امور سینمایی و سمعی بصری وزارت ارشاد، چندی پیش در گفتگو با خبرگزاری فارس، به انتقاد از شیوه گذشته معرفی فیلم به اسکار پرداخته و گفت: "متاسفانه در هیئت های انتخاب اسکار در سال های گذشته اشتباه فاحشی رخ داده است."

معاون امور سینمایی وزارت ارشاد، در انتقاد از انتخاب فیلم درباره الی به عنوان نماینده ایران در اسکار سال ۲۰۱۰ بدون نام بردن از این فیلم گفت: "اگر سال گذشته فرزند خاک به اسکار می رفت شانس بیشتری داشت."

به گفته آقای شمقدری "شیوه سنتی انتخاب فیلم ها برای اسکار باید صددرصد شکسته شود".

آقای شمقدری همچنین از "کمیته انتخاب فیلم برای اسکار" خبر داده بود که قرار بود فیلم منتخب ایران برای اسکار را معرفی کند اما اکنون با انتخاب فیلم بدرود بغداد از طرف آقای سجادپور به جای کمیته انتخاب فیلم، مشخص شده است که منظور آقای شمقدری از شکستن شیوه سنتی انتخاب فیلم برای اسکار چه بوده است.

از سوی دیگر روابط عمومی خانه سینما نیز چند روز قبل در اعتراض به سیاست جدید وزارت ارشاد در مورد انتخاب نماینده ایران برای اسکار، در اطلاعیه ای که منتشر کرد با اشاره به طرح سال گذشته خانه سینما در مورد ترکیب اعضای کمیته انتخاب فیلم برای اسکار نوشت: اینک نیز که کرسی‌نشینان معاونت سینمائی علاقمند به اداره و اجرای همه چیز توسط دولت (خودشان) هستند، صلاحی و صوابی برای پیگیری طرح یاد شده نیست.

نماینده ایران در اسکار

مطابق قوانین آکادمی علوم و هنرهای نمایشی آمریکا (اسکار)، فیلم های معرفی شده با اسکار باید حتما در آن سال به خصوص در آن کشور، به نمایش عمومی درآمده باشند اما به گفته کارشناسان سینمای ایران، فیلم بدرود بغداد هنوز به صورت عمومی در ایران اکران نشده و جز جشنواره فیلم فجر، هیچ نمایش دیگری در سینماها نداشته و از این نظر، انتخاب آن برای اسکار برخلاف مرسوم و قوانین اسکار است.

علی معلم، تهیه کننده، منتقد فیلم و سردبیر مجله دنیای تصویر که در سال های گذشته از اعضای کمیته انتخاب فیلم خانه سینما برای اسکار بود، در انتقاد از این شیوه انتخاب گفته است: "به نظر می‌رسد دوستان مقررات اسکار را نمی‌دانند. امیدوارم برای معرفی فیلم به اسکار تصمیم کارشناسانه‌ صورت گرفته باشد، اما اگر این انتخاب بدون تشکیل کمیته‌های متخصص سینمایی باشد، اصلا جالب نیست".

علی معلم با توجه به اکران نشدن فیلم بدرود بغداد در ایران گفت: "انتخاب فیلمی که به اکران درنیامده برای اسکار خیلی از روی قاعده نیست، چون همانطور که گفتم باید این فیلم اکران عمومی شده باشد. من نمی‌دانم دوستان اصلا از بین چه فیلم‌هایی به انتخاب پرداخته‌اند و آیا فیلم دیگری هم در این رقابت بوده یا خیر یا اینکه این فیلم پخش‌کننده خارجی دارد یا نه؟ درکل به نظر می‌رسد تصمیمی عجولانه گرفته شده است".

ظاهرا قرار بود مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی برای حل این مشکل، یک «اکران فوری و صوری» برای فیلم بدرود بغداد ترتیب دهد تا این فیلم نماینده ایران به اسکار اعلام شود. شفیع آقامحمدیان مدیر عامل این مرکز پیش تر در این رابطه گفته بود: در تلاش هستیم در فرصت باقی‌مانده برای معرفی به اسکار، فیلم‌سینمایی بدرود بغداد را در ایران اکران عمومی کنیم.

بدرود بغداد نخستین فیلم بلند مهدی نادری سینماگر جوان ایرانی است که با حمایت مرگز گسترش سینمای مستند و تجربی در عراق فیلمبرداری شده و در آن مزدک میرعابدینی، مصطفی زمانی، پانته‌آ بهرام، آریا شاکری، عدنان شاه‌طلایی، و مجید بهرامی بازی می کنند.

پیشینه سینمای ایران در اسکار

سینمای ایران تاکنون موفق به دریافت اسکار بهترین فیلم خارجی(غیرانگلیسی زبان) نشده است.

در طی سال های گذشته بعد از انقلاب اسلامی، فیلم بچه های آسمان ساخته مجید مجیدی تنها فیلم ایرانی بود که در سال ۱۹۹۷، از سوی آکادمی علوم و هنرهای آمریکا، نامزد دریافت اسکار بهترین فیلم خارجی شد اما از دریافت اسکار این بخش ناکام ماند.

پیش از انقلاب نیز فیلم دایره مینا ساخته داریوش مهرجویی(۱۳۵۶) و پس از آن فیلم باد صبا ساخته آلبر لاموریس(۱۳۵۷)، به عنوان نمایندگان سینمای ایران به اسکار معرفی شدند اما هیچ موفقیتی کسب نکردند.

در سال های گذشته، فیلم های "زیر درختان زیتون" ساخته عباس کیارستمی، "بادکنک سفید" به کارگردانی جعفر پناهی، "گبه" ساخته محسن مخملباف، «بچه های آسمان» به کارگردانی مجید مجیدی، "رنگ خدا" ساخته مجید مجیدی، "زمانی برای مستی اسبها" ساخته بهمن قبادی ، «باران» ساخته مجید مجیدی ، "من ترانه ۱۵ سال دارم" ساخته رسول صدرعاملی، "نفس عمیق" ساخته پرویز شهبازی ، "لاک پشتها هم پرواز می کنند" ساخته بهمن قبادی، "خیلی دور خیلی نزدیک" ساخته رضا میرکریمی، "کافه ترانزیت" ساخته کامبوزیا پرتوی، "میم مثل مادر" ساخته رسول ملاقلی پور، "آواز گنجشکها" ساخته مجید مجیدی و درباره الی ساخته اصغر فرهادی، از سوی سینمای ایران به آکادمی اسکار معرفی شدند اما جز فیلم بچه های آسمان هیچ یک از آنها حتی نامزد دریافت این جایزه نیز نشدند.

انتخاب فیلم پیشنهادی به عنوان نماینده سینمای یک کشور، در آن کشور توسط یک سازمان و یا یک هیئت داوری متشکل از هنرمندان و اهالی صنعت سینما، انجام می شود که فهرست اعضاء این کمیته انتخاب باید تا تاریخ ۱۳ آگوست (۱۲ مرداد ماه) به آکادمی اسکار معرفی شده باشد.

طبق سنت آکادمی اسکار، هرساله کشورهای مختلف، یک فیلم به عنوان نماینده سینمای آن کشور را به اسکار معرفی می کنند و از میان فیلم‌های واجد شرایط، ابتدا ۹ فیلم به فهرست کوتاه نامزدهای بخش بهترین فیلم غیر انگلیسی‌‌زبان راه پیدا کرده و در مرحله بعد، پنج نامزد نهایی انتخاب می‌شوند. اسامی این پنج فیلم نهایی باید تا ۲۵ ژانویه ۲۰۱۱ (پنجم بهمن) همراه نامزدهای دیگر بخش‌ها اعلام ‌شود.

هشتاد و سومین دوره جوایز اسکار یکشنبه ۲۷ فوریه ۲۰۱۱ (هشتم اسفند) در سالن کداک تیه‌تر لس آنجلس برگزار خواهد شد.

: خاموشی مضراب‌های چالاک؛ سالمرگ پرویز مشکاتیان

محمود خوشنام

کارشناس موسیقی

پایان شهریورماه امسال نخستین سالگرد پایان زندگی نوازنده سنتور و آهنگساز خوش قریحه، پرویز مشکاتیان است

او اگر چه در سال‌های پیش از انقلاب رشد و پرورش یافته ولی به نسل موسیقیدانان جوان زمان انقلاب و پس از آن تعلق دارد، موسیقیدانانی که بر خلاف گمان رایج و آرزوی نظام تازه، به بند تعصبات سنتی در نیامدند و در حد مقدور و امکان کوشیدند تا جلوه‌های تازه‌ای به موسیقی ببخشند و در عین پایبندی به اصالت‌های بومی، فرم‌های کمابیش نوآورانه‌ای برای بیان هنری خود پیدا کنند.

این کوشش مستمر هم در شیوه نواختن آن‌ها باز می‌تابید و هم در آن چه که می‌آفریدند. در سال‌های اول چاره‌ای جز آن نداشتند که به اقتضای زمان سرودهای به اصطلاح انقلابی بسازند. سرودهایی که البته تاریخ مصرف داشت ولی به هر حال آهنگسازان جوان را در عرصه نگاه می‌داشت.

تب انقلابی که فرو کش کرد، اینان نیز با احتیاط محدوده کار را وسعت دادند و به ساختن آهنگ روی مجموعه‌های شعر کلاسیک، به ویژه بخش عرفانی آن پرداختند. از سوی دیگر رفته رفته ریتم‌های برانگیزاننده‌ای را که ظاهرا غیر مجاز به شمار می‌آمد به کار گرفتند و از ترکیب آن‌ها با موضوعات عرفانی تحرکی در موسیقی سنتی به وجود آوردند.

با گذشت زمان باز هم دریچه‌ها گشوده‌تر شد و آهنگسازان به شعر نو نیز روی آوردند و طبعا گزیری نداشتند که موسیقی خود را با تم‌ها و شیوه‌های نوآورانه شعر نو هماهنگ سازند.

همه این کوشش‌ها سبب شد که موسیقی سنتی که می‌رفت به رکود مطلق برسد، نشاط و سر زندگی تازه‌ای به دست بیاورد. مشکاتیان از زمره کسانی بود که مجدانه از هر فرصتی برای هموار کردن راه آینده بهره می‌گرفت.

پرویز مشکاتیان در سال ۱۳۳۴ در شهر نیشابور زاده شده و از شش سالگی نواختن سنتور را نزد پدر آغاز کرده است. از هشت سالگی دست به نواختن پیدا کرده و در جشن‌های مدرسه‌ای و پس از آن در اردوگاه‌های تحصیلی رامسر…. هرجا توانسته، مهارت‌های خود را در سنتور نوازی نشان داده است. او پس از پایان بردن تحصیلات دبیرستانی، پای در بخش موسیقی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران نهاده و به طور جدی به فراگیری موسیقی سنتی پرداخته است.

در آغاز ردیف میرزا عبدالله را نزد نورعلی خان برومند آموخته و هم زمان از دانش و تجربه استادان دیگری چون عبدالله دوامی، سعید هرمزی، یوسف فروتن و محمد تقی مسعودیه بهره برده و سرانجام در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی سنتی ایران به کار تدریس مشغول شده است.

پیوند سوز و شور

پرویز مشکاتیان همراه با حسین علیِزاده، در سال ۱۳۵۴، یعنی یک سال پس از بنیاد گروه شیدا از سوی محمدرضا لطفی، گروه دیگری را به نام عارف پدید آورد.

این سه در سال۱۳۵۶ گروه‌های خود یعنی شیدا و عارف را در یکدیگر ادغام کرده و گروه بزرگ‌تر " چاووش" را به وجود آورده‌اند. چاووش که از همکاری و مشاوره هوشنگ ابتهاج شاعر معروف نیز برخوردار بوده، چهار سالی دوام آورد. ولی بعد در برابر دشواری‌ها از پای در آمد.

مشکاتیان با این همه از پای ننشسته و از نو به گروه عارف سر و سامانی داد و با آن گشت و گذار هنری خود را در برونمرز با همکاری خوانندگان شهره‌ای چون محمدرضا شجریان و شهرام ناظری آغاز کرد.

او در میان جمع شنوندگان برونمرزی نیز به عنوان نوازنده و آهنگسازی پر جاذبه شهرت یافته است. از میان آفریده‌های مشکاتیان می‌توان از جمله از شورانگیز، آستان جانان، کرد بیات، دل‌انگیزان، گلنوش، صبح است ساقیا، افسرده حال، مقام صبر و "یاد باد" یاد کرد.

او قطعات ضربی و چهار مضراب‌های سخت برانگیزاننده‌ای نیز آفریده که چهار مضراب در بیداد همایون برای سنتور و ارکستر در صدر آن‌ها نشسته است.

مشکاتیان در پیوند "سوز درون" با "شور برون" توانایی غریبی دارد. به نیروی شور، سوز درون را به مخاطبان منتقل می‌کند. هیچ نواخته او نیست که از این سوز و شور برانگیزاننده خالی باشد. چهار مضراب بیداد او با آن مضراب‌های چالاک مصداق برجسته این توصیف است.

پیوند باشعر نو

در یکی از گشت و گذارهای هنری گروه عارف در اروپا، در سال ۱۳۷۲، با پرویز مشکاتیان به گفت و گو نشستم و پیش از هر چیز از او درباره موسیقی پس از انقلاب پرسیدم و او با احتیاط پاسخ داد:

"موسیقی بعد از انقلاب چند تموج داشته. سال‌های اول انقلاب، مورد قهر قرار گرفته بود. سازها را شکستند، یک مقدار بی مهری کردند… بعد یک دوره ایستا را طی کرد و بعد که این موج‌ها خوابید باید بگویم که توجه به موسیقی به حد مطلوب در آمد. از آن جا که هیچ وقت با یک نگاه معقول و مطلوب به موسیقی نگاه نشده، حرکت آن قائم به ذات شده است."

"به هر حال نتیجه آن سال‌های فترت این شده که توجه به همه ارکان موسیقی بیشتر شده است….. هنرستان‌ها داوطلب بسیار پیدا کرده و کلاس‌های خصوصی هم همینطور. تا آن جا که شاگردان بی ساز می‌مانند!… الان طبق آماری که خودمان تهیه کرده‌ایم تنها تهران بیش از یکصد و پنجاه هزار هنر جوی موسیقی دارد، اصفهان نزدیک به پانزده هزار نفر…یکی از عوامل شدت یافتن این علاقه، همان رفتارهای نفی کننده سال‌های اول انقلاب است. بعد هم چون بچه‌ها هیچ امکان تفریحی ندارند، بهتر می‌دانند که در خانه بنشینند و سازی بزنند."

"از سوی دیگر چون هیچ وقت نوازنده‌های مطلوب خود را در رادیو تلویزیون پیدا نمی‌کنند، مجبور می‌شوند بروند در گوشه خانه‌ای نوار آن‌ها را گوش کنند و طبعا آن‌ها را با دقت بیشتری گوش می‌کنند…."

از آنجا که پرویز مشکاتیان برای اجرای ارکسترهای بزرگ نیز موسیقی نوشته است از او درباره سازآرائی‌های ترکیبی (میان سازهای ملی و بین‌المللی) پرسیدم:

او در پاسخ گفت: "ساز یک وسیله است و هدف نیست. شما اگر پیام یا احساسی را که دارید به وسیله مثلا ترومبون بتوانید راحت‌تر بیان کنید، در استفاده از آن اصلا مسئله‌ای پیش نمی‌آید. و به جایی بر نمی‌خورد. فقط باید نتیجه کار زیبا باشد. اشکال کار در این است که بعضی از بچه‌ها برای آن که فقط نوآوری کرده باشند، شکل را به هم می‌‌ریزند و به محتوا کاری ندارند. ولی اگر محتوائی غنی در کار باشد، با همان شکل دلپذیری که مورد نظر شماست، همان چیزی می‌شود که همه به دنبالش هستیم."

"مثلا من خودم با " ویولن" مسئله‌ای ندارم… ولی اگر در همین گروه عارف ما یکی دو تا ویولن هم باشد، لهجه‌اش کاملا مشخص می‌شود. مگر این که کار آرانژه و آرمونیزه شده باشد و بیست تا ویولن در اجرای آن شرکت داشته باشند. بعد هم این بیست تا ویولن، چهار تا ویولن سل و دوتا کنتر باس می‌خواهد که مجموعه را کامل کند. در حالی که اگر ما فقط دو تا ویولن تنها را در میان سازهای ملی بگذاریم، به همان ویولن بی حرمتی کرده‌ایم…."

پرویز مشکاتیان بر روی شعر شاعران نوگرا چون نیما، سایه، اخوان، سپهری و مشیری نیز آهنگ ساخته است.

آخرین پرسشم از او درباره همین پیوند موسیقی سنتی با شعر امروز ایران بود:

" من فکر می‌کنم موسیقی سنتی ایران بالقوه توانایی کار روی شعر نو را دارد. ولی در این مورد باید بگویم که همان طور که شکل شعر امروز ما با غزلیات کهن متفاوت است، شکل موسیقی پیوندی با آن نیز باید متفاوت از پیوند‌های پیشین باشد، البته شکل نه محتوا. چون شعر نو، شیوه بیان متناسب با خودش را می‌خواهد…"

پرویز مشکاتیان با کار روی شعر " قاصدک" از مهدی اخوان ثالث، یکی از بهترین نمونه‌های پیوند موسیقی سنتی و شعر نو را پدید آورده است.

شوربختانه فضای بسته پس از انقلاب، به ویژه تشدید محدودیت‌های فرهنگی در سال‌های اخیر پرویز مشکاتیان را نیز به سر خوردگی‌های مرگ‌آور دچار کرد و او در سی‌ام شهریور ماه سال ۱۳۸۸ در سن پنجاه و چهار سالگی در تهران درگذشت.

: سالگرد جنگ ایران و عراق:‌ فیلم مستند داستان دو سرباز

: سالگرد جنگ؛ گفت و گوی ایرانیها و عراقیها در بی بی سی

در سی امین سالگرد آغاز جنگ ایران و عراق، بخش فارسی و عربی بی بی سی، در دو برنامه ویژه و بی سابقه، فرصتی را فراهم می آورند تا مخاطبان ایرانی و عراقی خود به طور مستقیم با یکدیگر گفت و گو کنند.

این برنامه یک ساعته که در تاریخ چهارشنبه سپتامبر ۲۲ پخش می شود ، این امکان را برای مردم هر دو کشور ایران و عراق ایجاد می کند که با یکدیگر به صورت زنده گفت و گو کنند و تجربیات شخصی خود در مورد جنگ را به اشتراک بگذارند.

این برنامه به مردم دو کشور این امکان را می دهد تا احساسات خود در باره جنگ را بیان و از تاثیر آن بر روی زندگی خود بگویند.

برنامه نوبت شمای فارسی و معادل عربی آن در بخش عربی بی بی سی (نقطةحوار) از طریق نظراتی که از طریق وب سایت دریافت می شود، وب کم ، ایمیل و دیگر رسانه های اجتماعی دیدگاه های مخاطبان را دریافت و پخش می کنند.

این دو برنامه بی سابقه و زنده تلویزیونی امکان یک بحث آزاد را به مردم دو کشور ایران و عراق می دهند تا از تجربیات خود در طول جنگ ۸ ساله با یکدیگر سخن بگویند.

بر اساس گزارش ها در طول جنگ هشت ساله ایران و عراق بیش از نیم میلیون نفر جان خود را از دست دادند. جنگ ایران و عراق، به عنوان یکی از خونبارترین جنگ های قرن بیستم، معمولا با جنگ جهانی اول مقایسه می شود.

پیتر هاروکس، مدیر سرویس جهانی بی بی سی می گوید: "جنگ ایران و عراق و مسائل تاریخی آن، گفتگو میان این دو کشور را بسیار دشوارساخته است."

سرویس جهانی بی بی سی حدود ۷۰ سال است که به زبان های فارسی و عربی برنامه پخش می کند.

این برنامه ها توانسته اند اعتماد فراوان مخاطبان خود را به دست آورند. معنای این اعتماد آن است که بی بی سی در موقعیت منحصر به فردی برای تهیه چنین برنامه ای قرار دارد. گفت و گوی رو در روی مخاطبان ایرانی و عراقی سرویس جهانی بی بی سی با یکدیگر، یک نمونه کامل از هدف این رسانه است: گفت و گوی ملت ها در صلح با یکدیگر.

در حال حاضر بخش عربی بی بی سی به عنوان بزرگ ترین بخش سرویس جهانی به حدود ۲۲ میلیون نفر دسترسی دارد و برآورد می شود که بینندگان تلویزیون بخش فارسی بی بی سی در سه کشور ایران، افغانستان و تاجیکستان بیش از سه میلیون نفر هستند. این دو بخش، همچنین برنامه های خود را به صورت آنلاین و رادیویی نیز پخش می کنند.

برای ارسال نظرات خود به این صفحه بروید:

نوبت شما

: سهراب مختاری: آمران و عاملان قتل های زنجیره ای، نتیجه عکس گرفته اند

عنایت فانی

بی بی سی

سهراب مختاری (راست) با عنایت فانی در برنامه به عبارت دیگر

سهراب مختاری، مهمان برنامه به عبارت دیگر، دوازده ساله بود که پدر شاعر و نویسنده اش را از دست داد، ولی نه به مرگ طبیعی. پدرش محمد مختاری برای خرید از خانه ا ش در تهران خارج شد و هرگز به خانه بازنگشت. او یکی از قربانیان سلسله قتل های چهر های سیاسی و فرهنگی بود که به قتل های زنجیره ای معروف شد. حالا که دوازده سال از آن زمان می گذرد او که خود به یکی از فعالان جنبش اجتماعی ایران تبدیل شده قتل پدرش و جامعه ای را که خونش در آن ریخته شد چگونه می بیند؟

آقای مختاری وقتی که پدرتان به قتل رسید، شما دوازده سال بیشتر نداشتید حالا که یک جوان ۲۴ ساله فعال در جنبش مدنی ایران هستنید وقتی که نگاه می کنید به آن زمان و آن اتفاق، چه می بینید؟ احساستان چیست ؟

اتفاقی که دوازده سال پیش برای من و برای ما افتاد، برای من همواره تغییر ناپذیراست. یعنی هر وقت که به آن فکر می کنم در همان شرایطی قرار می گیرم که در آن زمان بودم یعنی یک پسر دوازده ساله که …

یعنی بیشتر جنبه عاطفی بسیار قوی که آن زمان داشتید هنوز ادامه دارد

صد درصد. یعنی بیشتر برای من جنبه عاطفی دارد به خاطر اینکه پدر من یک انسان خیلی عاطفی بود، شاعر بود و رابطه من هم با او بیشتر از هر چیز یک رابطه عاطفی بود و به همین خاطر بیشتر جنبه عاطفی است که در ذهن من تداعی می شود. ضمن اینکه آن شرایط که شب اول به خانه نیامد و فردای آن روز خانواده، برادرم بخصوص تمام شهر را به دنبال او گشت و به همه جا سر زد از پزشکی قانونی تا نیروی انتظامی، تا نهادهایی که ممکن بود خبری از او داشته باشند و هیچ نشانی از او پیدا نشد. همه ما این بیم را داشتیم که این اتقاق فاجعه بار ممکن است که افتاده باشد و خوب بعد از یک هفته برادرم جسد او را در سردخانه شناسایی کرد.

چطور به شما خبر دادند؟ کی به شما خبر داد ؟

دقیقا پنچ شبنه عصر بود. بک هفته بعد که برادر من بدون آنکه به خانواده بگوید به سردخانه رفته بود، چون بیم آن را داشت که ما نگران باشیم و حول و حوش پنج بعداز ظهر بود که زنده یاد هوشنگ گلشیری به خانه ما تلفن زد و مادرم تلفن را برداشت و من دقیق یادم می آید که در خانه که دوستان زیادی از پدرم و خانواده آنجا بودند، یک دفعه با جیغ مادرم همه چیز تغییر کرد و من به اتاق پدرم رفتم و آنجا نشستم.

برادرت از کجا خبر دار شده بود؟ یعنی کسی به اوخبر داده بود یا اینکه همین طور داشت می گشت تا اینکه او را در سردخانه پیدا کرده بود ؟

برادرم بارها به پزشک قانونی و به دفتر ریاست جمهوری و هر جایی که می شد کمک بکنند برای پیدا کردن پدرم سر زده بود و از آنها خواسته بود که کمک بکنند و گویا که در آن روز مطلع شده بود که جسدی هست در سردخانه که گویا نشانی های پدرم را دارد و از او خواسته بودند که به سردخانه برود و جسد را شناسایی بکند و وقتی که به آنجا رفته بود، دیده بود که جسد پدرم است.

رابطه خودت به عنوان یک پسر دوازده ساله با پدرت چگونه بود؟

من همان طور که گفتم رابطه خیلی عاطفی با پدرم داشت، اولا دورانی که من به دنیا آمدم تازه پدرم از زندان آزاد شده بود. پدرم سال ۶۳ از زندان آزاد شد و در واقع با یک ناامیدی خیلی ویژه ای بعد از آن شکست بزرگ و آن همه فاجعه ای که تجربه کرده بود، به عنوان یکی از فعالین کانون نویسندگان ایران، دوستان زیادی از او کشته شده بودند و یا در زندان بودند و خوب طبعا من با یک امید خاصی به دنیا آمدم.

حتی یادم می آید که وقتی من به دنیا می آیم با اینکه دقیق نمی دانستند من پسرم و با اینکه آنها بیشتر دوست داشتند که من دختر باشم، ولی پدرم حتی اسم من را هم انتخاب کرده بود: سهراب مثل برادرم سیاووش که هر دو هم از شاهنامه می آیند.

پدرتان مدت ها روی شاهنامه کار کرده بود

بله دربنیاد شاهنامه با آقای مجتبی مینوی سال ها کار کردند اما خوب بعد از انقلاب بنیاد شاهنامه را بستند و او هم طبعا دیگه نتوانست آن جا کار کند اما تحقیقاتی کرده بودند روی شاهنامه و این دو شخصیت خیلی براش مهم بودند و دو شخصیتی هستند که رابطه خاصی هم با پدر دارند اگر چه که هر دو به نوعی مستقیم یا غیر مستقیم توسط پدرشان رانده وکشته می شوند.

پدر شما همانطور که خود شما گفتید در کانون نویسندگان ایران فعال بود، بیش از هر چیز دیگر شاعر و نویسنده بود شما آن موقع فکر می کردید که چرا پدر شما باید به این شکل کشته بشود ؟

دقیقا من خیلی به این موضوع فکر کردم و اگر سوال را این جوری بپرسم که پدر من چکار کرده که باید این جوری کشته شود هیچ وقت به جوابی نرسیدم به خاطر این که تا انجایی یادم می اید در آن دوازده سالی که با پدرم زندگی کردم او مثل هر نویسنده ای در هر گوشه دنیا اکثر ساعات زندگیش را مشغول نوشتن و خواندن بود، تحقیق می کرد می نوشت، شعر می نوشت و کتاب هایش را آماده چاپ می کرد که متاسفانه اکثرا زیر تیغ سانسور می ماند و یکی از مهمترین کارهای او که آنتولوژی شعر عاشقانه معاصر فارسی است هفت سال زیر سانسور ماند از سال ۷۰ تا ۷۷ که البته بعدها بعد از این فجایع برادرم به زحمت همه کتاب ها را سعی کرد چاپ بکند.

یعنی به هر حال به هیچ نتیجه ای نمی رسیدید که چرا پدر شما یکی از نویسندگانی است که باید کشته بشود ؟

شما دیگر نویسندگانی هم که به قتل رسیدند مثل احمد تفضلی، سعیدی سیرجانی، غفار حسینی و محمد جعفر پوینده این ها همه کارشان بیشتر نوشتن ، تحقیق و ترجمه بوده است و هیج کاری به غیر از خدمت به جامعه و فرهنگ نکردند ، من فکر می کنم برای رسیدن به این جواب باید سوال را این گونه طرح کرد که چرا کسانی که طراحی این قتل ها را کرده اند به این نتیجه رسیده اند که باید این افراد را کشت .

من سوالم مخصوصا این بود که در آن زمان فکر شما در این مورد چی بود؟ البته جوابم را گرفتم اما حالا که نگاه می کنید و به هرحال اطلاعات بیشتری افشا شده است و مردم اطلاعات بیشتری دارند و بسیار هم در این مورد نوشته شده است شما خودتان فکر می کنید که چرا در آن زمان سراغ این افراد رفتند؟

ببینید یک بینشی حاکم بود در همان سال ها و سال های پیش که در وزارت اطلاعات شکل گرفته بود امثال سعید امامی و آقای فلاحیان که پیش از دری نجف آبادی وزیر اطلاعات بودند، اینها در واقع این بینش را نه تنها به شکل نظری در روزنامه هایی مثل کیهان بررسی می کردند، آقای سعید امامی مقالات متعددی در روزنامه کیهان چاپ کرد و در آن مقالات هم بارها به مساله کانون نویسندگان ایران و مساله تهاجم فرهنگی که نقطه ای بود که در موردش تاکید داشت وباید با آن مبارزه می کردند صحبت می کرد و بارها نام پدر من و نویسندگانی که فعال بودند مثل زنده یاد هوشنگ گلشیری و آقای براهنی را بارها نام بردند و برنامه هویت را درست کردند. در واقع هدفشان از بین بردن کانون تفکر و اندیشه ای بود که پس از انقلاب بخصوص در بین روشنفکران سکولار در کانون نویسندگان فعال بود.

آن طور که ما از پرونده قتل ها بعدا مطلع شدیم، اینها پروژه های تحقیقاتی در وزارت اطلاعات داشتند. اشخاصی در باره مقالات و نوشته های کسانی امثال پدر من و نویسندگان دیگر تحقیق می کردند و تعیین می کردند که خط فکری آنها چیست.

اکثر این اندیشمندان، روشنفکرانی بودند که بعد از انقلاب به مساله جامعه مدنی، گفت و گو، دمکراسی، مدارا و مسایلی که در آن واقع جامعه روشنفکری در آن زمان مطرح کرده بود و بخصوص در کانون نویسندگان با منشور کانون نویسندگان و متن بیانیه ۱۳۴ نویسنده این اندیشه و کانون فکری در معرض عموم قرار گرفت و توانست به سرعت در سطح جهان هم منتشر شود و نویسندگان بزرگ جهان مثل آرتور میلر و واتسلاو هاول هم از آن پشتیبانی کردند.

من فکر می کنم هدف آنها از یک طرف مبارزه با تهاجم فرهنگی بود و از طرف دیگر هم نگاه فاشیستی آنها بود به جامعه مدنی. یعنی آنها نمی توانند تحمل کنند که جامعه مدنی مستقل از حاکمیت به فعالیت خودش ادامه دهد.

امثال پدر من یا زنده یاد پوینده، کارشان مقاله نوشتن و کار فرهنگی بود. قصد نداشتند رئیس جمهوری شوند، یا مبارزه سیاسی بکنند. قصدشان این بود که در عرصه فرهنگ کار کنند و سعی کنند فرهنگ جامعه ایران را اعتلا بدهند.

سهراب مختاری

ولی به هر حال، پدر شما و امثال پدر شما، در یک برهه زمانی تغییر نظر داده بودند. یعنی روشنفکران ایرانی قبل از انقلاب، بخصوص آنها که مخالف نظام شاهنشاهی بودند، اصولا گرایش هایی به سمت انقلاب و شورش داشتند. یعنی خشونت به نوعی زمینه کارشان هم بود، نه کار عملی شان، ولی به هر حال گرایشی به سمت خشونت داشتند و از آن طریق می خواستند تغییری در وضع موجود به وجود بیاورند. ولی تغییر روشی حاصل شد و پدر شما شاید از کسانی بود که گام اول را در این زمینه ها تا حدودی برداشته بود. این تغییر فکر به نظر شما چطور به وجود آمد؟

دقیقا. این نکته خیلی مهمی است بخصوص در رابطه با کارهایی که پدرم و کسانی مثل او کردند. اگر شما نگاهی به آخرین کتاب های آنها بیندازید همین نکته دیده می شود. آخرین کتاب زنده یاد پوینده، ترجمه اعلامیه جهانی حقوق بشر است و نام آخرین کتاب پدر من هست "تمرین مدارا". در واقع آنها کسانی بودند که بخصوص پدرم با تجربه انقلاب ۵۷ به این نتیجه رسیده بود که جامعه ما یک کمبود فرهنگی دارد که او آمد با طرح بازخوانی فرهنگ، گامی در بهبود و روشنگری در زمینه فرهنگی بردارد.

پدرم هم در کتاب "تمرین مدارا" و هم در کتاب "چشم مرکب"، وقتی به بازخوانی فرهنگی اشاره می کند، می گوید انقلاب ذات ما را عریان کرد. ما توانستیم ببینیم که چی بودیم. به هر حال خیلی ها ممکن است فکر کنند که توطئه هایی شده که به اینجا رسیده، ولی من فکر می کنم جامعه ای که به چنین فاجعه بینجامد بعد از انقلاب آزادیخواهانه ای که مردم ایران کردند، باید دید آن ریشه های فرهنگی و ریشه های تاریخی که باعث چنین فاجعه ای شده است، چیست. یعنی آن را پدیدار شناسی کرد و از طریق این پدیدار شناسی، راهکارهای فرهنگی پیدا کرد که در غرب هم ما شاهدش بوده ایم که روشنفکران و فیلسوفان این کار را کرده اند. در جامعه ما هم به چنین چیزی نیاز بود.

ما برای اولین بار می بینیم که اندیشه مدارا، اندیشه حقوق بشر به شکل محوری برای روشنفکران طرح می شود. پیش از انقلاب هم ما شاهد این بودیم که به هر حال فعالان حقوق بشر کار می کردند و آزادی خواهی وجود داشت، اما به شکل محوری طرح نشده بود.

یکی از علت هایش من فکر می کنم کودتای ۲۸ مرداد بود که محور فکری جامعه ایران را بیشتر از آنکه تغییر و نقد فرهنگ خودی سوی آن را تعیین بکند، بیشتر سوی خارجی آن را تعیین کرده بود، به دلیل آنکه ملت ما از طریق کودتای ۲۸ مرداد و دولت های آمریکا و انگلیس تحقیر بزرگی شده بود و به همین دلیل، محور فکر جامعه بیشتر رو به بیرون بود.

به همین دلیل است که می بینیم در جامعه روشنفکری هم کسانی مثل جلال آل احمد، دکتر شریعتی، دکتر شایگان و … بحث هایشان بیشتر بازگشت به خویشتن است و دفاع از هویت ایرانی در برابر هویت بیگانه. در صورتی که روشنفکری پس از انقلاب، این بیگانه ستیزی را دیگر ندارد. متوجه این می شود که اتفاقا این بیگانه ستیزی تا حدی بازتولید کننده استبداد در اندیشه ایرانی بوده است.

شما فکر می کنید الان و بخصوص بعد از اتفاقات پس از انتخابات ریاست جمهوری و پیدایش جنبشی به نام جنبش سبز، این تا مقدار زیادی بازتاب آن حرف ها و نظراتی است که پدر شما در زمینه فرهنگ مدارا داشتند؟

من فکر می کنم دقیقا برعکس آن چیزی شد که آمرین و عاملین این قتل ها می خواستند به آن برسند، یعنی نابود کردن این اندیشه. دقیقا برعکس، با این کار، این اندیشه ها بیشتر رواج پیدا کرد.

سال ۱۳۷۷ من یادم است یکی از دوستان در خانه ما داشت جدول حل می کرد. جدول روزنامه سلام را و یکی از سوال ها این بود: پرفروش ترین کتاب سال. از من پرسید پرفروش ترین کتاب سال کدام است؟ من گفتم نمی دانم. بعد نوشت تمرین مدارا. یعنی کتاب پدر من در سال ۱۳۷۷ پرفروش ترین کتاب سال بود. همان طور کتاب های آقای پوینده.

یعنی اندیشه های آنها به شکل گسترده ای پخش شد، بخصوص بین جوان ها. و شاهد این بودیم که اندیشه مدارا، درک حضور دیگری، مسایلی که پدرم در کتاب "انسان در شعر معاصر" بررسی کرده بود، توانست با جامعه رابطه برقرار کند.

یکی از نکاتی که به نظرم خیلی جالب است و بعد از انتخابات خیلی به آن فکر کردم این بود که پدرم یکی از بحث هایش این بود که فرهنگ ما، یک فرهنگ بی چرا است. ما در تاریخ خود سوال کم پرسیده ایم. از یک طرف حق پرسش از جامعه ما گرفته شده و از طرف دیگر هم جامعه در فرهنگ سنتی خودش عادت کرده که زیاد نپرسد.

اما همین جنبش اخیر مردم ایران با یک سوال شروع شد و این برای من خیلی جالب بود. شعار نه فقط به عنوان یک شعار، بلکه به عنوان یک فرهنگ، به عنوان اینکه جامعه به این شهامت و شجاعت و تفکر و ذهنیت رسیده که باید سوال کند. وقتی که تحقیر می شود، وقتی حقش از او گرفته می شود، باید حقش را بخواهد و سوال کند. و این را به شکل سوال طرح کرد با شعار رای من کجاست؟

من فکر می کنم، ضمن اینکه این مساله یک پدیده سیاسی است و می توان تحلیلی سیاسی از آن کرد، اما از نظر فرهنگی یک فرهنگ سازی با آن اتفاق افتاد و آن فرهنگ پرسیدن بود. جامعه سوال می کند.

از این نظر، این باید برای بازماندگان پدر شما و کسانی مثل پدر شما که این تفکر را راه انداختند و در موردش می نوشتند تا حدودی ارضا کننده باشد که به هر حال آن چیزی که مطابق میل آنها بود الان دارد در جامعه پا می گیرد؟

دقیقا. من بارها به این فکر کرده ام که ای کاش آنها زنده بودند و می دیدند چه تحولات بزرگ فرهنگی دارد در جامعه ایران اتفاق می افتد و نوید یک آینده خوب را می دهد و امیدوارم استبدادی که متاسفانه همچنان بر جامعه ما حاکم است، نتواند جلو این اتفاق را بگیرد.

آن زمان هم، آن اتفاقاتی که افتاد گفتند که کار یک جناح خاص در وزارت اطلاعات بود که این کارها را می کرد و نمی شد همه حاکمیت را مقصر دانست، آن طور که آن زمان گفته می شد. برخورد اقشار یا افراد مختلف در داخل حاکمیت جمهوری اسلامی ایران در آن زمان با شما چگونه بود؟ یعنی شما تفاوتی حس می کردید؟

درواقع، خانواده من و پدر من، فرهنگی بودند و مستقل از حاکمیت ها در تمام دوران ها. این استقلال طبعا فاصله ای را بین هر دولت یا سیاستی با خانواده ما به وجود می آورد و فکر می کنم خیلی هم خوب است. به خاطر اینکه روشنفکران و اهل فرهنگ باید استقلال خودشان را حفظ کنند.

سوال من این بود که بعد از این اتفاقاتی که افتاد، شما خواه ناخواه باید با دستگاه های دولتی و اداری و قضایی جمهوری اسلامی ایران سر و کله می زدید. افراد مختلفی در آنجا با گرایش های فکری مختلف حضور داشتند. ممکن است کسانی بودند که چندان هم ناراحت نبودند و کسانی هم شاید واقعا ناراحت بودند؛ کما اینکه دولت آقای خاتمی اعلام کرد و خود رهبر جمهوری اسلامی همه اینها را به شدت محکوم کرد و گفت جنایت های منزجر کننده ای است که به هیچ عنوان نمی شود از آن دفاع کرد. سوال من این است که در این پروسه، برخورد افراد چطور بود؟

البته در باره محکوم کردن، اگر بشود من به نکته ای اشاره می کنم. آیت الله خامنه ای در نماز جمعه ای که بعد از این اتفاقات افتاد، این قتل ها را کار اسرائیل و آمریکا دانست و اگر هم محکوم کرد، از این زاویه بود. یک سناریویی وجود داشت که می خواستند این قتل ها را به بیگانگان نسبت بدهند، اما خوشبختانه به دلیل فضای بازی که به ویژه در روزنامه ها به وجود آمده بود، افشاگری هایی که در باره این قتل ها شد، باعث شد این سناریو ناکام بماند.

ما می دانیم این پروژه، پروژه ای نبود که در دوران آقای خاتمی اتفاق افتاده باشد بلکه از پیش شاهد قتل دگراندیش ها بودیم. اما در آن مقطع، افشای گسترده ای که شد و خبررسانی گسترده ای که شد، پرسش در جامعه مدنی به وجود آمد و فعالان حقوق بشر و وکلا پیگیری کردند و این باعث شد که حاکمیت نتواند این قتل ها را به بیگانگان نسبت دهد.

ضمن اینکه کمیته ای توسط آقای خاتمی تشکیل شد که موضوع را پیگیری کند و فورا مطلع شدند که این قتل ها در وزارت اطلاعات طراحی شده و مدیران بلندپایه وزارت اطلاعات در این قتل ها نقش داشته اند. شخص آقای دری نجف آبادی مستقیما در این قتل ها نقش داشته است و حتی آقای عبدالله نوری در استیضاح خود گفت که آقای دری نجف آبادی مستقیما در این قتل ها نقش داشته است.

در آن زمان، رئیس کمیسیون اصل ۹۰ مجلس شورای اسلامی، بعد از شکایت خانواده ها در باره قتل ها، اعلام کرد که ما در پیگیری این پرونده به اسامی رسیده ایم که اگر آنها را فاش بکنیم، منافع نظام در خطر می افتد.

شما و دیگر خانواده های قربانیان قتل های زنجیره ای، در پروسه شکایت خود دیدید که به جایی نمی رسید و نهایتا شکایت خود را پس گرفتید و گفتید پرونده را از مراجع بین المللی و از طریق سازمان ملل پی می گیرید. در این زمینه به کجا رسیدید؟

پیگیری بین المللی طبعا به مراتب دشوارتر از پیگیری داخلی است. اما در داخل، متاسفانه به دلیل وابسته قوه قضاییه به حاکمیت و مشکلات دیگری که می دانید، رسیدگی به این پرونده امکان ناپذیر بود.

من فکر می کنم ما باید این قتل ها را ریشه شناسی کنیم و آن را نه به عنوان یک موضوع منتزع از قتل ها و جنایت هایی که در ۳۰ سال گذشته اتفاق افتاده ببینیم. من فکر می کنم یک سیاست کلان و طرح های بزرگ حذف دگراندیشان در ۳۰ سال گذشته وجود داشته، که ما اخیرا هم شاهد شکل بسیار فاجعه باری از آن بودیم که خوشبختانه به دلیل حضور رسانه ها، خبررسانی در باره این جنایات به طور گسترده صورت گرفت ولی متاسفانه این اتفاق برای جنایت های دهه شصت نیفتاد.

باید این پیگیری، با هماهنگی بیشتر خانواده ها و حقوقدانان و فعالان حقوق بشر و وکلای بین المللی صورت بگیرد، کما اینکه این اتفاق هم می افتد. باید لیست هایی تهیه شود، بخصوص از کسانی که در این مقطع، در یکی دو سال گذشته این جنایت ها را مرتکب شده اند.

ما شاهدیم که پس از آمدن آقای احمدی نژاد به پست ریاست جمهوری، تمام باند جنایتکاری که این قتل های سیاسی را طراحی کرده بود، پست های مهم دولتی را گرفت.

آقای دری نجف آبادی که در زمان آقای خاتمی زیر فشار دولت آن زمان مجبور شد استعفا کند، با آنکه نامش را از پرونده حذف کردند و نامی از او نبردند، در دوران آقای احمدی نژاد شد دادستان کل کشور یا امروز دادستان کل کشور آقای محسنی اژه ای است که آقای سحرخیز را گاز گرفته بود.

پس از اینکه پروسه دادگاه طی شد و یکی دو نفر هم محکوم به اعدام شدند، شما از قصاص صرف نظر کردید. شما و دیگر خانواده های قربانیان قتل های زنجیره ای، بر اساس دیدگاه هایتان و مخالفتی که با اعدام دارید، این کار را کردید. ولی در عین حال، این سبب شد عده ای که قتل کرده بودند آزاد شوند. شما از این بابت پشیمان هستید یا فکر می کنید کار درستی کرده اید؟

چنین نیست. اصلا در پرونده ای که به جریان افتاده بود، خانواده ها طی اعلامیه ای وکلای خود را عزل کردند و گفتند که ما از این به بعد دیگر این پرونده و این دادگاه را اساسا به رسمیت نمی شناسیم. یعنی این طور نیست که اگر قاتل ها آزاد شده اند برای آن بوده که خانواده ها این طور خواسته اند.

به هر حال این چیزی بود که به این شکل اعلام شد

جمهوری اسلامی از آغاز سعی می کرد که از خانواده ها بالاجبار رضایت بگیرد. به خانواده ما فشار بسیار زیادی آوردند که رضایت بگیرند و می خواستند از این رضایتنامه استفاده سیاسی کنند. ولی خب این اتفاق نیفتاد. در باره خانواده ما قطعا می توانم بگویم و همین طور در باره دیگر خانواده ها.

اما مساله ای که خانواده ها طرح کردند این بود که اگر ما می خواهیم حقایق این قتل ها روشن شود، اگر ما می خواهیم هویت آمران و عاملان این جنایات برای همگان افشا شود، دلیلش این نیست که می خواهیم انتقام بگیریم، دلیلش این نیست که حس کینه ورز و انتقامجویی داریم، نه…

می خواهید حقایق روشن شود

از یک طرف حقایق روشن شود و علاوه بر آن، اگر شما به تاریخ ما نگاه کنید می بینید که در طول تاریخ از منصور حلاج گرفته تا پدر من و قربانیان امروز، یک سیکل و چرخه معیوبی از جنایت وجود دارد که یک روز باید تمام شود و یکی از مهم ترین اهدافی که می تواند به جنایات دولتی پایان دهد، لغو حکم اعدام است.

بنابراین اگر ما خواهان قصاص کسی نیستیم و دنبال انتقامجویی نیستیم، برای این است که مخالف اعدام هستیم و حاضر نیستیم که هیچ کس، حتی کسانی که پدر من یا هر کس دیگری را به قتل رسانده اند، اعدام شوند.

آقای مختاری، شما علاوه بر اینکه در جنبش مدنی فعال هستید، کار فرهنگی و ادبی هم می کنید. شما الان چه کار می کنید؟ پا جای پای پدر گذاشته اید؟

من خیلی کوچک تر از آنم، اما از بعد از این اتفاق من سعی کردم این گفت و گویی را که با پدرم داشتم و متاسفانه در دوازه سالگی قطع شد به خاطر این فاجعه، در ادبیات ادامه بدهم هم با خواندن کارهایش و هم سعی کنم به نوعی با کار خلاق و تحقیقی کار او را ادامه بدهم. و اتفاقا اخیرا روی شعرهای پل سلان، شاعر آلمانی کار کرده ام و کتابی هم در باره اش نوشته ام که امیدوارم به زودی چاپ شود. پدرم اولین کسی بود که شعرهای او را به فارسی ترجمه کرد و در باره اش نوشت.

: گفتگو با نماینده بریتانیا در آژانس درمورد پرونده اتمی ایران

سایمون اسمیت، سفیر بریتانیا در اتریش و نماینده این کشور در آژانس بین المللی انرژی اتمی در گفت و گوی اختصاصی با بی بی سی فارسی درباره جلسه اخیر شورای حکام توضیح داد و به پرسش هایی وضعیت پرونده اتمی ایران پاسخ گفت.

آقای اسمیت در مورد جلسه اخیر شورای حکام آژانس چنین گفت:

در ارتباط با موضوع ایران، شورای حکام آژانس، تازه ترین گزارش دبیر کل را شنید. در این گزارش او عمیقاً ابراز نگرانی کرده و گفته بود که همکاری ایران با بازرسان آژانس مطلوب نیست. دبیر کل همچنین گفت که از بی پاسخ ماندن سوال های آژانس درباره برنامه هسته ایران نگران است. در پایان او این طور نتیجه گیری کرد که ایران همکاری لازم را با آژانس نداشته تا بازرسان بتوانند تایید کنند از تمام مواد هسته ای در این کشور، برای مقاصد صلح آمیز استفاده می شود.

این گزارش در شورا مورد بحث قرار گرفت و اکثریت قابل توجه اعضا هم از آن ابراز نگرانی کردند. یکی درباره میزان همکاری ایران که همچنان مطلوب نیست و دوم درباره سوال هایی که از ایران پرسیده شده، اما ایران به آن پاسخی نداده و هنوز مورد ابهام است. سوال هایی مربوط به ابعاد احتمالی نظامی برنامه هسته ای ایران. آژانس دوباره اعلام کرده است که به این سوال ها پاسخ مناسب داده نشده و ایران باید بیشتر همکاری کند تا ابهام ها برطرف شود. نگرانی بسیاری از اعضای شورای حکام این موارد بود.

مورد سومی که مطرح شد و نسبتا جدید بود، نگرانی بسیاری از اعضا از پذیرفته نشدن دو نفر از بازرسان آژانس از طرف ایران بود. دبیر کل و رئیس بخش بازرسی آژانس، عمیقا ابراز نگرانی کردند که این اقدام ایران، کار بازرسان را بسیار مشکل تر می کند، تا جایی که به گفته آنها حتی باعث ممانعت از بازرسی می شود.

* بر اساس پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای، اعضا حق دارند در مورد صلاحیت بازرسان اعمال نظر کنند، چرا در این مورد بخصوص، گفته می شود که ایران تلاش کرده است به ارعاب بازرسان دست بزند؟

باید توجه کرد اشاره آژانس تنها به این نیست که ایران این دو بازرس را نپذیرفته است. آژانس می گوید که این کار، تازه ترین اقدام از اقدامات متعددی است که ایران انجام داده تا کار بازرسان را سخت تر و تعداد بازرسانی را که تجربه کافی برای چنین کاری دارند، محدود کند.

رئیس بخش بازرسی آژانس گفته است که با این وضع، فراهم کردن تعداد کافی از بازرسان آشنا با برنامه هسته ای ایران که تجربه لازم را هم برای کار در ایران داشته باشند، سخت می شود.

موضوع دیگر این که با پذیرفته نشدن هر بازرس، باید بازرس جدیدی آموزش داده شود. این کار دشواری است و خیلی طول می کشد. در توافق نامه مربوط به بازرسی تاسیسات و مواد اتمی ذکر شده که اگر کشوری به طور مکرر از پذیرش بازرسان معرفی شده آژانس سر باز بزند تا حدی که باعث کند شدن روند بازرسی بشود، موضوع باید در شورای حکام مطرح شود.

* فهرست درخواست های آژانس از ایران بلندبالا است، در حال حاضر ایران چه می تواند بکند تا راه را برای مذاکرات بیشتر هموار کند؟

به اعتقاد من اگر دبیر کل آژانس در گزارش بعدی اش به شورا بگوید که ایران تصمیم گرفته به طور کامل با بازرسان آژانس همکاری کند، گامی بزرگ به جلو خواهد بود، یعنی گامی به سوی اعتمادسازی.

* اما اعتماد متقابل هم مورد نیاز است، ایران می گوید که همین چند هفته پیش، در توافق با ترکیه و برزیل، پذیرفت که سوخت مورد نیاز رآکتور تحقیقاتی تهران را دریافت کند و اورانیوم خود را به خارج بفرستد، اما این پیشنهاد مورد قبول واقع نشد.

به اعتقاد من نباید تصور کرد آن پیشنهاد رد شده. هنوز همه می خواهند در گفتگوها پیشرفتی به دست آید. شاید اعتمادسازی، از طریق توافقی برای تامین سوخت راکتور تحقیقاتی تهران میسر شود. اما باید دید از این راه چقدر اعتمادسازی می شود؟ یکی از مهمترین مسایل مورد بحث این است که مقدار اورانیم با غنای پایین که قرار است در این برنامه گنجانده شود چقدر است و چه نسبتی از کل تولید اورانیم ایران را در بر خواهد گرفت. آیا مقدار زیادی از اورانیم تولیدی ایران از انبار بیرون آورده می شود و برای تامین سوخت رآکتور پژوهشی تهران استفاده می شود، یا اینکه بحث فقط بر سر مقدار کمی اورانیم است؟ اینکه چنین طرحی چقدر اعتمادسازی می کند، بستگی به مقدار اورانیمی دارد که ایران تا به حال با غنای پایین تولید کرده و قرار است مشمول این طرح کند.

وقتی از اعتمادسازی حرف می زنیم، این سوال پیش می آید که ایران اصولاً چه نیازی به تولید اورانیم با غنای پایین دارد؟ کاربرد تجاری اش برای ایران چیست؟ از لحاظ اقتصادی چه منطقی پشت آن است؟ چون جواب دادن به این سوال ها سخت است و کار ایران از لحاظ اقتصادی توجیهی ندارد، گریزی نیست از این نتیجه گیری که برنامه هسته ای ایران، به شکلی در پی اهداف نظامی و غیرصلح آمیز است.

* ایران معتقد است که اسرائیل هم باید برای برنامه هسته ای خود حساب پس بدهد، آژانس برای مجاب کردن اسرائیل به شفاف کردن برنامه هسته ای اش چه اقدامی کرده است؟

باید توجه داشت آژانس نهادی است که وظیفه اش، نظارت بر پیروی کشورهای عضو از معاهده منع گسترش تسلیحات اتمی است. اسراییل این معاهده را امضا نکرده و به این دلیل مشمول توافقنامه نظارتی نیست. به این دلیل پاسخ سوال شما، فراتر از کار آژانس است و بر می گردد به فعالیت های گسترده بین المللی، تا اسراییل را متقاعد کنند به عنوان کشوری بدون تسلیحات اتمی، پیمان منع گسترش چنین تسلیحاتی را امضا کند.

به نظر من باید به این قضیه فراتر از آژانس نگاه کرد. اگر به توافقنامه "کنفرانس بازنگری پیمان منع تسلیحات هسته ای" که امسال برگزار شد نگاه کنید، می بینید که قرار شده دو سال دیگر کنفرانس دیگری برگزار شود که هدفش ایجاد یک منطقه عاری از تسلیحات هسته ای در خاور میانه است و نه تنها بریتانیا، که تعداد زیادی از کشورهای دیگر عضو آژانس هم، از آن حمایت می کنند.

: ایران در هفته‌ای که گذشت؛ ۲۶ شهریور ۱۳۸۹

در هفته ای که گذشت، نخستین اجلاس مجلس خبرگان رهبری در سال جاری، بازگشت چهار ماهه منشور کوروش به ایران و مراسم رونمایی آن در رسانه های ایران بازتاب گسترده ای داشت؛ با این حال خبرهایی پیرامون روابط دولت با مخالفان، معترضان و منتقدانش همچنان سایر رخدادهای سیاسی هفته گذشته ایران را تحت الشعاع خود قرار داد.

دولت و مخالفان؛ محاکمه 'سران فتنه'

روز شنبه ۲۰ شهریور ، آیت الله علی محمد دستغیب، یکی از مراجع تقلید منتقد حکومت ایران، در نامه ای سرگشاده خطاب به اعضای مجلس خبرگان رهبری نوشت که با گذشت بیش از یک سال از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران، هنوز "عده زیادی از مردم" به دنبال مطالبات خود هستند و از آنها پرسید که "آیا ما خبرگان رهبری به وظیفه دینی، شرعی و عرفی خود" عمل کرده ایم؟

او از این که هنوز "آرامش نسبی خالی از رعب و وحشت" به جامعه ایران باز نگشته است انتقاد کرد و در اعتراض به "عمل نکردن به وظیفه" از حضور در نشست مجلس خبرگان خودداری کرد.

پیش تر گزارش هایی از تشدید فشارها علیه او و حتی درخواست هایی برای محاکمه او منتشر شده بود.

روز چهارشنبه ۲۴ شهریور، عباس جعفری دولت آبادی، دادستان تهران در جمع خبرنگاران با اشاره به "طومارهای مردم به نمایندگان مجلس" گفت: "محاکمه سران فتنه به طور یقین یک مطالبه عمومی است و دستگاه قضا ضمن رعایت عدالت، در این پرونده مسامحه نخواهد کرد."

مقامات حکومت ایران از رهبران مخالفان دولت تحت عنوان "سران فتنه" یاد می کنند و تلویزیون ایران در طول یک سال گذشته، بارها تصاویر طومارهایی را نشان داده است که در جریان راهپیمایی‌های طرفداران دولت، برای محاکمه "سران فتنه" به امضاء شرکت کنندگان رسیده است.

روز بعد اعلام شد که نیروهای امنیتی به دفتر میرحسین موسوی، از رهبران مخالفان دولت، یورش برده و بعد از تفتیش محل، وسایل، کتاب ها و کامپیوترهای دفتر او را با خود برده اند.

در روزهای آغازین هفته هم خبرهایی از تشدید محدودیت های امنیتی پیرامون این رهبر مخالفان و جلوگیری از دیدار او با مراجعان منتشر شده بود. ماموران امنیتی حتی محمد رضا خاتمی، از شخصیت های جناح اصلاح طلب در جمهوری اسلامی و برادر رئیس جمهوری سابق ایران را که عازم دیدار با آقای موسوی بود تحت بازجویی خیابانی قرار دادند.

سایت خبری کلمه که اخبار و دیدگاه های میرحسین موسوی را منعکس می کند، تحرکات جدید نیروهای امنیتی را نشانه ای از "برنامه های دولت برای آینده" خواند و دلیل آن را "منحرف کردن افکار عمومی از طریق ایجاد مانع برای اطلاع رسانی درباره وضعیت کشور" دانست.

اما آیت الله سید علی خامنه ای، رهبر ایران در جمع اعضای مجلس خبرگان بار دیگر از انتخابات سال گذشته و دولت دهم حمایت کرد و گفت که "نباید به خاطر یک عملکرد در گوشه ای، دولت و سایر قوا را در چشم مردم بی اعتبار کرد. مطالبی که برخی افراد می گویند، خلاف حق است."

دولت و مخالفان؛ "سم کشور"

روز سه شنبه ۲۳ شهریور، اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجلس خبرگان رهبری ایران در مراسم آغاز به کار نشست این مجلس گفت: "این جریان خودسر که الان در کشور می بینیم حقیقتا سم کشور هستند."

دو هفته پیش، افراد موسوم به لباس شخصی برای چند روز در برابر خانه مهدی کروبی، از رهبران مخالفان دولت، تجمع و چند بار به ساختمان محل سکونت او حمله کردند.

سپاه محمد رسول الله تهران حمله کنندگان را "افرادی خودسر" نامید اما مهدی کروبی پرسید چرا " نیروی عظیم اطلاعاتی، امنیتی و قضائی و نظامی که مدعی کنترل جهان است از شناسائی و تنبیه" عده ای خودسر عاجز است؟

روز دوشنبه ۲۲ شهریور، سرتیپ پاسدار حسین ساجدی نیا، فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ، در مورد تجمع کنندگان در برابر خانه آقای کروبی گفت "نزدیک به یکصد تن از این افراد شناسایی و به مراجع قضایی معرفی شده اند تا اقدامات لازم صورت گیرد."

دو روز بعد، عباس جعفری دولت آبادی، دادستان تهران درباره انتشار خبر شناسایی و معرفی حمله کنندگان به منزل مهدی کروبی، گفت که هنوز کسی در این رابطه به دستگاه قضایی معرفی نشده است.

به دنبال آن، سرتیپ اسماعیل احمدی مقدم، فرمانده پلیس ایران گفت که وظیفه پلیس، بازداشت تجمع کنندگان مقابل خانه مهدی کروبی نبوده و هنوز دستوری از دستگاه قضایی برای بازداشت "تجمع کنندگان شناسایی شده"، دریافت نکرده است.

از سوی دیگر روز چهارشنبه ۲۴ شهریور، متن بیانیه مجمع روحانیون مبارز، یکی از تشکل های روحانی اصلاح طلب ایران منتشر شد که در آن بار دیگر یک جریان نظامی امنیتی، به مهندسی انتخابات سال گذشته با استفاده از شیوه های "غیرقانونی، غیر شرعی، غیر انسانی و غیر اخلاقی" متهم شده بود.

مجمع روحانیون مبارز با اشاره به اظهارات "سردار مشفق"، یکی از فرماندهان قرارگاه ثارالله سپاه پاسداران، از رهبر ایران، مراجع تقلید و مسئولان امر خواست "که با این جریان مرموز" به نحو شایسته برخورد کنند.

دولت و مخالفان؛ زندانیان سیاسی

روز شنبه ۲۰ شهریور، متن نامه پروفسور آنتونی فورستر، یکی از مقامات ارشد آموزشی دانشگاه دورهام بریتانیا خطاب به آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران منتشر شد که در آن از رهبر ایران خواسته بود"به خاطر عدالت" از قدرتش برای تضمین رسیدگی سریع تر و عادلانه تر به اتهامات وارد شده به احسان عبده تبریزی استفاده کند.

احسان عبده تبریزی، دانشجوی دوره دکترا در موسسه مطالعات اسلامی و خاورمیانه دانشگاه دورهام، در ارتباط با اعتراضات به نتیجه انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری از زمستان سال گذشته در ایران زندانی است.

روز بعد، اعلام شد حسن اسدی زیدآبادی، از اعضای شورای مرکزی سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت)، در دادگاه بدوی به اتهام اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام، شرکت در تجمعات غیرقانونی و تشویش اذهان عمومی به پنج سال حبس تعزیری و به اتهام توهین به رئیس جمهوری به پرداخت صد هزار تومان جریمه نقدی محکوم شده است.

همزمان، متن نامه سرگشاده جبهه مشارکت ایران اسلامی خطاب به محمدعلی جعفری، فرمانده سپاه پاسداران ایران در مورد محسن صفایی فراهانی، از اعضای شورای مرکزی این حزب منتشر شد. این نامه به بیماری شدید قلبی این زندانی سیاسی اشاره داشت و وضعیت او را بحرانی و خطرناک توصیف می کرد.

پیش تر نیز همسر محسن صفایی فراهانی درباره بیماری قلبی او به مسئولان قضایی و امنیتی ایران هشدار داده بود.

جبهه مشارکت در نامه اش فرمانده سپاه پاسداران را "مسئول رده اول همه این ظلم ها و فجایع" خواند و نهاد نظامی تحت امر او را دارای بیشترین و اصلی ترین نقش در حوادث پس از انتخابات و "تصمیم گیرنده نهایی در امر اسیران سرافراز جنبش سبز" دانست.

روز سه شنبه ۲۳ شهریور، احمد قابل، پژوهشگر دینی و از منتقدان حکومت ایران، بعد از مراجعه به دادگاه انقلاب مشهد برای دومین بار در یک سال گذشته بازداشت شد.

ناظران بازداشت او را در ارتباط با نوشتن مقاله هایش در مورد نحوه بازجویی ها و اشاره اش به اعدام های گسترده و پنهانی محکومان مرتبط با مواد مخدر، ارزیابی کردند.

همزمان اکبر گنجی، روزنامه نگار و فعال سیاسی ایرانی، که به خاطر نوشته هایش شش سال در زندان اوین محبوس بوده است ( ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۵)، در وین ،پایتخت اتریش، جایزه 'قهرمان آزادی مطبوعات" را دریافت کرد.

دولت و مخالفان؛ پناهندگی دیپلمات ها

در روز های آغاز هفته اعلام شد که حسین علیزاده، کارشناس اقتصادی سفارت ایران در فنلاند، از سمت خود استعفا کرده و به جنبش مخالفان دولت ایران پیوسته است. وی به خبرگزاری آسوشیتدپرس گفت: "من دیگر دیپلمات نیستم، مخالف سیاسی هستم."

او در گفتگو با بی بی سی فارسی با اشاره به انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران و وقایع پس از آن گفت: "برای من امکان اینکه بتوانم با این تعارض زندگی کنم و فرزندانم را با این تعارض پرورش دهم، مقدور نبود".

همچنین اعلام شد که فرزاد فرهنگیان، رایزن دوم و وابسته مطبوعاتی سفارت ایران در بروکسل هم استعفا داده و به صف مخالفان حکومت ایران پیوسته است. او در روزهای بعد از نروژ درخواست پناهندگی سیاسی کرد.

دولت و منتقدان؛ "حداقل آزادی"

روز شنبه ۲۱ شهریور، محمود احمدی نژاد، رییس جمهوری ایران در مراسم رونمایی منشور کوروش، از کوروش به عنوان شاه جهان یاد کرد و گفت:"صدور فرمان آزادی اندیشه و عقیده پس از فتح بابل از سوی کوروش همان چیزی است که همه پیامبران آن را فریاد زدند."

همزمان، اعلام شد که مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی، رئیس شورای هماهنگی حوزه های علمیه اهل سنت ایران و امام جمعه مسجد مکی زاهدان نسبت به "جلوگیری از برگزاری نماز عید فطر" در نمازخانه های اهل تسنن تهران از سوی "ماموران دولتی" اعتراض کرده و از مسئولان و رهبر ایران خواسته که این ممانعت را رفع کنند.

او روز سه شنبه ۲۳ شهریور، در گفتگو با بی بی سی فارسی با اشاره به نامه های بی پاسخی که درباره مشکلات اهل سنت به آیت الله علی خامنه ای، رهبر ایران نوشته و این که مدت طولانی است که دیدار حضوری با او نداشته است، گفت: "یکی از دغدغه های اهل سنت این است که ارتباط مستقیمی وجود ندارد تا مشکلات اهل سنت را به ایشان بگوییم."

او گفت که اهل سنت باید در رابطه با تعلیم فرزندانشان و در رابطه با اقامه نماز جمعه و عید فطر آزادی داشته باشند و تاکید کرد: "این حداقل آزادی است که باید دولت مراعات کند."

دولت و منتقدان؛ "تجری از قانون"

روز یکشنبه ۲۱ شهریور، نامه احمد توکلی، رئیس مرکز پژوهش‌های مجلس ایران، خطاب به رئیس جمهوری ایران منتشر شد که در آن هشدار داده بود مجلس در برابر "قانون شکنی‌های دولت" همیشه سکوت نخواهد کرد.

آقای توکلی موضوع کاهش ساعات کاری در ماه رمضان، تعطیلی روز شنبه (۲۰ شهریور) و تعیین نمایندگان ویژه رئیس جمهوری در سیاست خارجی را به عنوان نمونه‌هایی از قانون شکنی و "تجری از قانون" یاد کرد و از رئیس جمهوری ایران، خواست "از این رفتارها پرهیز کند".

روز بعد دولت ایران با ارایه یک (نامه) دست نویس به مجلس، تقاضای استرداد لایحه برنامه پنجم توسعه را پس گرفت. درخواست استرداد لایحه برنامه پنجم و تلاش مجلس برای منصرف کردن دولت از درخواست استرداد این لایحه، پیش تر با واکنش منفی برخی از نمایندگان مجلس روبرو شده بود که این اقدام را "تنزل شأن" مجلس ارزیابی می‌کردند.

روز چهارشنبه ۲۴ شهریور، پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری ایران گزارش کرد که محمود احمدی نژاد با صدور احکامی، افرادی را به عنوان "مشاورین رئیس جمهوری در امور خاورمیانه، آمریکای لاتین، دریای خزر، آسیا و افغانستان" منصوب کرده است. با این اقدام، عملا نمایندگان ویژه رئیس جمهوری به مشاوران رییس جمهور در امور خارجه تغییر نام یافتند.

از سوی دیگر روز سه شنبه ۲۳ شهریور، محمد جعفر منتظری، رئیس دیوان عدالت اداری، طرح دولت ایران برای خارج کردن ۲۰۰ هزار کارمند از تهران را "اقدامی عجولانه" دانست و گفت که دولت تنها در صورتی می تواند کارمندان را مجبور به خروج از تهران کند که در قرارداد، این حق به دولت، به عنوان کارفرما داده شده باشد و یا قانون تکلیفی را در این مورد به عهده کارمند قرار داده باشد.

دولت و تحریم ها؛ "استفاده از ظرفیت ها"

در آغاز هفته، وزارت بازرگانی ایران واردات بیست قلم کالای کشاورزی، ازجمله برنج، گندم و برخی از انواع میوه و گوشت را ممنوع کرد.

روز سه شنبه ۲۳ شهریور، اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجلس خبرگان رهبری ایران، در مراسم آغاز به کار نشست مجلس خبرگان گفت: "در طول انقلاب هیچ وقت به این مقدار تحریم نداشتیم و درخواست من این است همه شما و همه مسئولان تحریم‌ها را جدی بگیرند و شوخی نگیرند."

او استفاده درست از امکانات و ظرفیت‌های علمی، انسانی و طبیعی کشور را از راه های اصلی برای مقابله با تحریم های وضع شده علیه ایران دانست.

همزمان اعلام شد که وضع تحریم های یکجانبه از سوی تعدادی از کشورهای جهان به توقف صدور اتومبیل و قطعات ساخت شرکت کیاموتورز کره جنوبی به ایران و ممنوعیت صدور فرش ایران به آمریکا منجر شده است.

اما دو روز بعد، رجب طیب اردوغان، نخست وزیر ترکیه اعلام کرد که ضمن احترام به تحریم های سازمان ملل علیه ایران، قصد دارد حجم مبادلات تجاری کشورش با ایران را ظرف پنج سال به سه برابر افزایش دهد.
ایران و ترکیه روابط دوستانه ای دارند و مقامات ایران بارها از این حسن روابط به عنوان نشانه ای از شکست غرب در منزوی کردن ایران یاد کرده اند.

: جشن خانه سینما و نگرانی های سینماگران ایرانی

پرویز جاهد

منتقد فیلم

جشن خانه سینما

چهاردهمین دوره جشن خانه سینما همزمان با روز ملی سینما در شرایطی برگزار شد که شکاف بین بدنه سینمای ایران و دولت (امور سینمایی وزارت ارشاد) روز به روز عمیق تر شده و به حد نگران کننده ای رسیده است.

آنچه که شب پنج شنبه گذشته در چهاردهمین دوره جشن خانه سینما اتفاق افتاد، بیانگر تشویش ها و نگرانی های سینماگران ایرانی از وضعیت امروز سینمای ایران و هراس آنها از عدم وجود امنیت شغلی در حوزه فعالیت حرفه ای آنها بود.

سینماگران ایرانی از فرصتی که این جشن برای آنها فراهم کرد استفاده کرده و زبان به انتقاد از وضعیت حاکم بر سینمای ایران پرداختند.

این انتقادها چند محور عمده داشت. مهم ترین محور این انتقادها، فقدان امنیت شغلی اهالی سینمای ایران بود که از زبان رخشان بنی اعتماد کارگردان و محمدرضا موئینی تدوین گر سینما بیان شد.

رخشان بنی اعتماد گفت: تاریخ شاهد و ناظر است که هیات مدیره خانه سینما در وانفسای شرایط حاضر چقدر در رابطه با امنیت شغلی تلاش کرد و چقدر سد و مانع وجود دارد اما مهم این است که ما خانواده سینما اینجا هستیم.

محمدرضا موئینی، تدوین گر سینما نیز در همین زمینه، این پرسش را مطرح کرد: "فقدان امنیت شغلی و کوشش علیه ایجاد امنیت سینماگران سوگند چه کسانی است؟"

سخنان این دو سینماگر نشان می دهد که سینماگران ایرانی، نگران امنیت شغلی و گرفتاری های صنفی خودند و از خانه سینما به عنوان تنها نهاد صنفی مستقل سینما، انتظار دارند که مسئولیت حل آن را به عهده بگیرد اما در این میان، دولت و وزارت ارشاد با دخالت مستمر خود می خواهند قدرت خانه سینما را محدود کرده و کنترل آن را در دست خود گیرند. این مسئله، زمینه اصلی اختلاف بین خانه سینما و وزارت ارشاد اسلامی و تنش میان این دو دستگاه در چند سال اخیر بوده است.

برخی از سینماگران مثل علیرضا خمسه و مهران رجبی، نیز در این مراسم حرف های خود را در قالب گلایه و به زبان طنز مطرح کردند. حرف های آنها نیز به طورغیرمستقیم متمرکز بر امنیت شغلی و مسائل صنفی حوزه سینما بود.

موضوع دیگری که از زبان سینماگران در جشن خانه سینما مطرح شد، وضعیت اسفبار اکران و نمایش عمومی فیلم ها بود که در حرف های هوشنگ گلمکانی منتقد سینما و سردبیر مجله فیلم منعکس بود.

گلمکانی، هنگام اهدای دیپلم افتخار بهترین کارگردانی اول به مجید برزگر برای فیلم «فصل‌ باران‌های موسمی»، زبان به انتقاد از وضعیت فیلم های روی پرده سینماها گشود و از اهل سینما و خانه سینما خواست که در حد توانشان فکری به حال این سینما بکنند که به گفته او دارد "آبروی سینمای ایران را می‌برد".

سینمایی که هیچ تناسبی با آنچه که از سینمای ایران به دنیا معرفی شده ندارد. سینمایی که بسیار سطحی تر و ساده انگارانه تر و شلخته تر از سینمای فارسی قبل از انقلاب است و همان تم ها را در فضای جدید دارد بازسازی می کند و این در شرایطی است که بسیاری از فیلم هایی که در ده سال گذشته در سینمای ایران تولید شده اند، به دلایل مختلف امکان نمایش نداشته اند. برخی مشکلات ممیزی داشته و برخی قربانی دسته بندی ها، باندبازی ها و زد و بندهای مافیایی حاکم بر سینمای ایران شده اند.

موضوعی که قبلا در بیانیه ۴۶ سینماگران ایرانی نسبت به حذف سینمای مستقل منعکس شده بود. عباس کیارستمی، بهرام بیضایی، ناصر تقوایی، رخشان بنی اعتماد، احمدرضا درویش، کیانوش عیاری و کیمورث پور احمد از جمله ۴۶ سینماگر امضاء کننده این بیانیه بودند که با هشدار نسبت به حذف سینمای مستقل تاکید کردند که "در شرایط کنونی، ملاک برای نمایش عمومی یک فیلم ، فیلمساز آبرودار و فیلم آبرومند نیست. می‌خواهند سینمای مستقل را حذف کنند و یا حداکثر لطف کنند و در گلخانه نگه دارند."

اما تند ترین انتقاد در مراسم جشن خانه سینما، از طرف اصغر فرهادی کارگردان فیلم درباره الی صورت گرفت که بیانگر وضعیت سینمای امروز ایران و فضای امنیتی و پلیسی حاکم بر آن بود. وضعیتی که مسئولان سینما، فیلمسازان را به خاطر طرح واقعیت های تلخ اجتماعی به جاسوسی متهم می کنند. وضعیتی که سینماگر و بازیگر ایرانی را مجبور به مهاجرت از وطن می کند.

آرزوهای اصغرفرهادی، خواست همه سینماگران ایرانی است. اینکه روزی برسد که هیچ سینماگر و بازیگر ایرانی به خاطر فشارهای سیاسی و اجتماعی مجبور به مهاجرت نشود، اینکه فیلمسازان مجبور به مهاجرت شده مثل امیرنادری، به وطن برگشته و بتوانند دوباره فیلم بسازند و اینکه هیچ فیلمسازی به خاطر عقاید سیاسی و فرهنگی اش، زندانی نشود و از حقوق فردی و شهروندی مثل حق مسافرت به خارج از کشور و شرکت در فستیوال ها برخوردار باشد.

به اعتراف بسیاری از سینماگران مستقل ایرانی، سینما در ایران در سال های اخیر به ویژه بعد از روی کار آمدن دولت آقای احمدی نژاد به شدت تحت فشار بوده است.

این فشارها و محدودیت ها که در دوره هایی تنها محدود به سینماگران سکولار و دگراندیش بود در دوران جدید دامنه وسیع تری یافته و بسیاری از سینماگران مذهبی معتقد و نزدیک به حکومت از جمله رضا میرکریمی، ابراهیم حاتمی کیا و مجید مجیدی را که روزگاری "خودی" تلقی می شده اند، دربر گرفته است.

امروز این تنها بهرام بیضایی، داریوش مهرجویی، ناصر تقوایی و عباس کیارستمی یا بهمن قبادی و جعفر پناهی نیستند که نسبت به وضعیت سینمای ایران معترضند بلکه بسیاری از سینماگران جوان مثل اصغر فرهادی، سامان سالور و عبدالرضا کاهانی نیز از منتقدان جدی این وضعیت به حساب می آیند.

اختلاف بین خانه سینما و دولت (دستگاه وزارت ارشاد) در دوران آقای احمدی نژاد شدت گرفته و در ماه های گذشته به نقطه بحرانی خود رسیده است.

دولت خواهان کنترل همه جانبه بر سینما و اعمال سلیقه و تحمیل دیدگاه های تنگ نظرانه و ایدئولوژیک خود بر اهالی سینماست. به باور مسئولان خانه سینما، وزارت ارشاد می خواهد نگاه امنیتی خود را بر سینما حاکم کند.

وزیر ارشاد و همفکران او قادر به تعامل درست با بدنه سینما نیستند. بین دولت و سینمای ایران شکاف عظیمی به وجود آمده و سینماگران ایرانی هر روز بیشتر خود را با دولت بیگانه تر احساس می کنند.

وزارت ارشاد با صدور بخشنامه ها و احکام تند و شدید، همه تلاش خود را برای مهار سینما و جهت دادن آن به کار بسته اما غافل از آن است که این نوع نگاه های امنیتی و پلیسی با روح هنر و سینما در تعارض است و سینماگران و هنرمندان آن را برنمی تابند.

رویکرد وزارت ارشاد در حوزه فرهنگ و هنر، رویکردی تمامیت خواهانه و انحصارطلبانه است. به گفته محمد مهدی عسگرپور، مدیر عامل خانه سینما، دولت می خواهد "هم سیاست گذار، هم هدایت کننده و هم مجری باشد و خودش تشخیص بدهد به چه کسی کمک کند و به چه کسی خیر".

مدیر عامل خانه سینما که یکی از منتقدان سیاست های وزارت ارشاد در عرصه سینماست، مهم ترین معضل امروز در عرصه مدیریت فرهنگی در ایران را غلبه نگاه امنیتی بر حوزه فرهنگ و هنر در ایران می داند.

عسگرپور در انتقاد از این نگاه می گوید: کسی که فرهنگ و هنر را مدیریت می کند باید بخش قابل توجهی از نگاهش فرهنگی باشد، و البته از مشاورین امنیتی استفاده کند. اما نه اینکه دارای نگاهی امنیتی باشد و از مشاور فرهنگی استفاده کند.

به اعتقاد آقای عسگرپور، " دولت به دنبال آن است تا همه نقش های یک جامعه را خودش داشته باشد. شعار حمایت از بخش خصوصی را می دهد اما در عمل به آن متعهد نیست".

نگاه امنیتی مدیران سینما در ایران تا حدی گسترش یافته که جواد شمقدری، معاون امور سینمایی و سمعی بصری وزارت ارشاد، چندی قبل، پیداکردن نقاط تاریک و بزرگ کردن آنها در فیلم های ایرانی به قصد جایزه گرفتن از دیگران را از "جاسوسی" بدتر خواند.

حرف های معاونت امور سینمایی، نتیجه ای جز یاس و دلمردگی برای سینماگران ایرانی ندارد. من گمان نمی کنم که هیچ فیلمساز ایرانی بخواهد با نشان دادن سیاهی های مملکت خود جایزه بگیرد اگرچه نمایش «سیاهی ها» (تقسیم بندی پدیده های اجتماعی به سیاه و سفید نیز محل اعراض است) را حق مسلم هنرمندان و سینماگران می دانم.

سینماگر ایرانی باید اطمینان داشته باشد که می تواند فیلمی را که ساخته (هرچند انتقادی و تابوشکن)، بدون ترس از متهم شدن به «سیاه نمایی و جاسوسی»، به جشنواره ها بفرستد.

بدبینی مسئولان وزارت ارشاد به خانه سینما تا حدی است که به گفته مدیر عامل خانه سینما، برخی از آنان، خانه سینما را "پایگاه دشمن" خوانده و قرار گرفتن نام گلشیفته فراهانی در میان نامزدهای دریافت جایزه بهترین هنرپیشه زن جشن خانه سینما را مصداق رخنه کردن دشمن در ساختار خانه سینما دانستند.

سینمای هنری و مستقل ایران به جای کنترل و هدایت، نیاز به حمایت و تشویق دارد و به نظر می رسد که لازم است سانسور و مقررات ممیزی از سر راه سینماگران ایرانی برداشته شود تا آنها بتوانند با آزادی عمل و اختیار بیشتری فیلم بسازند، نه اینکه دائما نگران توقیف فیلم و یا امنیت شغلی خود باشند.

: ‘تجزیه طلبی گناه نیست، ولی در این شرایط درست نیست’

عنایت فانی

بی بی سی

عزالدین حسینی

عزالدین حسینی، مهمان برنامه به عبارت دیگر، با حکومت شاه مخالف بود اما با حکومت جانشینان شاه هم کنار نیامد و به جای آن، رهبری مبارزاتی را برعهده گرفت که کردهای ایران، از فردای پیروزی انقلاب برای کسب خودمختاری شروع کردند. او که حالا در آستانه ۹۰ سالگی است و راه درازی را از کردستان تا تبعیدگاهش در اوپسالای سوئد پیموده، در باره عملکردش چه می گوید و آیا این راه دراز در موضع و عقیده او هم پیموده شده است؟

جناب شیخ، شما در آستانه ۹۰ سالگی هستید و مجبور بوده اید که سال ها در تبعید زندگی کنید و همه اینها به دلیل فعالیت های سیاسی تان بوده است. اینجا که تنها هستید، دور از کشور و زادگاه خود، پیش آمده که بعضی وقت ها فکر کنید ای کاش کاری با سیاست نداشتید و الان در مهاباد امام جمعه شهر بودید؟

نه، من افتخار می کنم که در سیاست شرکت کردم. ملت کرد تحت ستم است. همه ما باید مبارزه کنیم تا از این ستم رها بشویم و به حق طبیعی خود برسیم. من اگر سهم کوچکی در این مرحله داشته باشم، خیلی به آن افتخار می کنم.

کردستان بعد از انقلاب دوران خیلی دشواری را گذراند پر از جنگ و خونریزی. حالا که نگاه می کنید، در آن روزهای اول انقلاب آن طرح خودمختاری ضروری بود؟ نمی شد از همه این خونریزی ها اجتناب کرد؟

ما که خونریزی نکردیم. ما خواسته هایی داشتیم و به رژیم تقدیم کردیم. من خودم به تهران رفتم. حزب دمکرات هم نماینده به تهران فرستاد و تلاش کردیم به شیوه ای، حقی به ما بدهند تا ما در کنار آنها باشیم و با آنها همکاری بکنیم. ما هم که مسلمان بودیم. ولی آنها حاضر نبودند هیچ چیز را قبول کنند. به جای اینکه به حق ما توجه داشته باشند، کارشان این بود که امثال خلخالی، این خونخوار را به کردستان بفرستند و قتل عام کنند. ما مجبور بودیم که از خودمان دفاع کنیم. ما مدافع بودیم. ما هیچ وقت مایل نبودیم، چون ما کشته می دادیم. ما حق خودمان را می خواستیم. آنها بودند که می آمدند.

اگر اقلُیتی حقی را بخواهد، هیچ وقت طالب جنگ نیست چون آن طرف، قوی تر است. آنها با ما می جنگیدند.

ولی جناب شیخ، سوال من این است که در آن فردای انقلاب، زود نبود که شما مساله خودمختاری را مطرح بکنید؟ چقدر ضروری بود که حتما در آن مقطع خودمختاری پیدا کنید؟

خودمختاری، حداقل چیزی بود که ما می خواستیم.

و نمی توانستید صبر کنید که اوضاع کمی بهتر شود و با حکومت جمهوری اسلامی مذاکره بیشتری بکنید؟

صبر زیاد کردیم. آنها آمدند. ما رفتیم تهران با حزب دمکرات و تلاش بسیار کردیم که به شیوه ای با آنها کنار بیاییم، ولی آنها نمی خواستند. آنها می خواستند کردستان را تسخیر کنند.

ولی در مقاطعی که مذاکره صورت می گرفت بین نمایندگان کردستان، که شما هم در بسیاری از مواقع رئیس هیئت نمایندگی بودید، با نمایندگان دولت مرکزی، به نظر می رسید که آنها به بخشی از خواسته های شما تن داده بودند.

نخیر، به هیچ وجه. آنها شکست خوردند. به ما حمله کردند و شکست خوردند. این زمینه ای بود برای اینکه خود را بازسازی کنند و دوباره شروع کنند. من وقتی به ملاقات خمینی رفتم و او را دیدم، دانستم که هیچ حقی را به ما نخواهد داد.

ملاقات شما با آیت الله خمینی چطور بود؟

خمینی به وسیله وزیر کشور از من دعوت کرد. ما رفتیم، هر چند در تهران مشکلاتی را به وجود آوردند، عاقبت رفتیم و او را ملاقات کردیم. مسایلی را که ما مطرح کردیم، مسایل خلق کرد بود و یکی هم این بود که چون جماعتی روحانی با من بودند که می گفتیم اگر حکومت اسلامی است، باید حکومت اسلامی مطلق باشد و سنی ها را هم شامل باشد.

ولی خمینی به هیچ یک از این مسایل جواب نمی داد و طفره می رفت. می گفت به همه شامل می شود و همه چیز خوب می شود. اساسا باید همه این را بدانند که خمینی غیر از اینکه جمهوری اسلامی و ولایت فقیه را پیاده بکند، به هیچ چیزی راضی نبود.

ولی جناب شیخ، شما الان که نگاه می کنید دستاورد تمام این سال های مبارزه برای مردم کردستان چه بوده است؟

اینکه مردم کردستان در مقابل رژیم مقاومت کردند و ۳۰ سال مبارزه کردند و حالا مردم کردستان پیشرفته تر از سایر مردم ایران هستند.

از چه نظر؟

از نظر اینکه، حالا مردم ایران هستند که آنچه را خلق کرد می گفت، می گویند.

یعنی خواهان دمکراسی و آزادی هستند؟

بله. اینها به حکومت جمهوری اسلامی رای دادند. اینها پشیمان شده اند و می گویند این حکومت بد است. ما ۳۰ سال مبارزه کردیم. اینکه ما الان زنده هستیم و می بینیم که مردم روز به روز بیشتر و مصمم تر حق خودش را می خواهند، این نتیجه مبارزاتی است که ما کردیم، دیگران نکردند.

ولی همین الان، جناب شیخ، بسیاری از رهبران سازمان های سیاسی کرد به این نتیجه رسیده اند که مبارزه مسلحانه به آن شکل دیگر کارساز نیست و آن را کنار گذاشته اند. نظر شما چیست؟ شما فکر می کنید که کردها کماکان امروز هم باید با دولت مسلحانه مبارزه کنند؟

نه. امروز به عقیده من نباید مبارزه مسلحانه کرد مگر اینکه شما دفاع بکنید و بیایند با شما بجنگند و شما از خودتان دفاع بکنید. اما من این را نمی پسندم که شما رسما وارد مبارزه مسلحانه شوید. من می خواهم که از راه سیاسی نه با جمهوری اسلامی، بلکه با مردم ایران همه دست به دست هم بدهیم و این رژیم سقوط بکند و یک رژیم دمکرات و مردمسالار به وجود بیاید و ما ذیل این رژیم به حقوقمان برسیم.

موضوعی که همیشه مطرح می شد برای کردها، بخصوص به دلیل اینکه از نظر تاریخی سابقه طولانی تری در مبارزه برای خودمختاری دارند، این بوده که گفته می شد شما تجزیه طلب هستید و نهایتا می خواهید کردستان را از ایران جدا کنید. این اتهام امروز هم به بعضی از سازمان های سیاسی کرد زده می شود، جواب شما به این اتهام چیست؟

اصلا تجزیه طلبی گناه نیست. نه در قرآن گناه است و نه در عرف مردم، نه در این دنیا. ملتی که بخواهد مستقل باشد هیچ نهی ندارد، ولی در این شرایط ما این را درست نمی دانیم.

من سال ها پیش با برخی از رهبران کرد، مثل آقایان قاسملو و شرفکندی که سابقه خیلی طولانی هم دارند، مصاحبه کردم. اینها می گفتند که هیچ وقت در برنامه ما مساله جدا شدن از ایران نبوده و شعار ما دمکراسی برای ایران و خودمختاری برای کردستان بوده است و می گفتند که در آینده هم شعار ما همین خواهد بود.

این درست است. ما حالا می گوییم فدراتیو. مساله ای که کرد اساسا می خواهد فرق دارد با اینکه حالا مطرح می کنیم.

یعنی شما در اصول این حق را برای یک ملت قائل هستید که کشور خود را داشته باشد؟

بله. ولی ما واقع بین هستیم و چیزهایی که فعلا ممکن نمی شود، هیچ گاه مطرح نمی کنیم و هیچ وقت نگفته ایم که ما تجزیه طلب هستیم. در روز اول، در زمان شاه قاضی محمد هم همین طور بوده است. اینها برای این به ما این تهمت را می زدند که با ما بجنگند و حق ما را ندهند. حتی دکتر قاسملو به جای خودمختاری به خودگردانی هم حاضر بود، اما به او ندادند.

یعنی حتی در زمانی که قاضی محمد جمهوری مهاباد را تشکیل داد، او و حزب دمکرات خواهان جدایی از ایران نبودند؟

نه. آن چیزی که شعار تمام کردستان بود، این بود جمهوری خودمختار کردستان.

یک مقداری برگردیم به نظرات خود شما جناب شیخ. شما یک روحانی هستید ولی در سال های پس از انقلاب بسیاری از سازمان های چپ ایران و به طریق اولی سازمان های چپ کردستان که بسیاری از آنها مذهبی نبودند و اصولا شاید حتی اعتقاد به وجود خدا نداشتند، خیلی به شما احترام می گذاشتند و شما هم از آنها حمایت می کردید. چه چیزی بین مارکسیسم و اسلامی که شما می بینید وجود دارد که شما این قدر به هم نزدیک شده بودید؟

اساسا مساله ای که ما می خواستیم و برای آن مبارزه می کردیم، حقوق خلق کرد بود. و هر کس در این مسیر بود با ما هماهنگ و همفکر و برادر بود، چه چپ باشد، چه مسیحی باشد، هر کس باشد. کوموله و حزب دمکرات خودشان چپ بودند.

ما می خواستیم مبارزه به خاطر حق ملت کرد را ادامه دهیم، مساله این نبود که این مسلمان است، آن کافر است. در روزی، جماعتی یک پرچم سبز آورده بودند میان تظاهرات به عنوان مسلمان. رفتم به آنها گفتم برادران ما در مسجد مسلمان هستیم، ولی اینجا برای خلق کرد مبارزه می کنیم. این پرچم را به مسجد ببرید. مساله ما مبارزه برای پیشرفت حق کرد است و اینکه ملت کرد به حق خودش برسد.

ولی نظرات شما کمی فراتر ازمساله خلق کرد بوده است. یعنی شما اساسا بینش و برداشتتان از اسلام طور دیگری است. چه تفاوتی هست میان اسلامی که شما می بینید و اسلامی که دیگران بخصوص هیئت حاکمه جمهوری اسلامی ایران می بینند؟

بله زیاد فرق می کند.

صرف نظر از اینکه شما اهل تسنن هستید و دیگران شیعه هستند

اسلام به معنای کلمه واقعی اش، یعنی اعتقاد به خدا و روز آخرت و عدالت اجتماعی و مردمداری. اسلام دین خوبی است. ولی آنچه حالا می گویند، حالا شما تصور بکنید جمهوری اسلامی اثنی عشری ولایت فقیه. وقتی که شما گفتید جمهوری اسلامی، غیر مسلمانان همه خارج می شوند. وقتی گفتید شیعه اثنی عشری، سنی ها خارج می شوند. وقتی گفتید ولایت فقیه، یعنی کسانی از شیعه که ولایت فقیه را قبول داشته باشند. ولایت فقیه این است که این نماینده امام زمان که نماینده خدا است را قبول داشته باشند.

کسانی از شیعه، حتی آیت الله شریعتمداری و آیت الله خویی، ولایت فقیه را قبول نداشتند.

یعنی شما اصولا به جمهوری اسلامی اعتقاد ندارید؟

نه. من معتقد به جدایی مذهب از حکومت و دولت هستم. اساسا معتقدم که امروز مذهب نمی تواند حکومت کند.

پس نقش دین در جامعه چه می شود، مثلا در جامعه ای که مذهبی است؟

نقشش زیاد است. تبلیغات مذهبی، مساله خدا، مساله آخرت، مساله اخلاق، جنبه معنوی. دین جنبه معنوی دارد. من مثالی می زنم. ما طرفدار تکامل هستیم. همچنان که یک انسان مراحل تکامل دارد تا به نتیجه می رسد. مثلا به مدرسه ابتدایی می رود، بعد دبیرستان و بعد دانشگاه و بعد مستقل می شود.

مردم و نوع انسان به طور طبیعی همین طور بوده است، حتی زمانی که هیچ پیامبری هم نبود. بعد که رشد کرد و آمادگی پیدا کرد که او را ارشاد کرد، پیامبران آمدند. همان طور که قرآن می فرماید هیچ امتی نبوده که اندرز دهنده ای برای آنها نبوده است.

مردم در هر مرحله ای به تدریج رشد کرده اند و بعدا این برایشان کهنه شده است. پیغمبر دیگری آمده است آن را تجدید کرده تا رسیده به حضرت محمد. حضرت محمد وقتی که آمده، این را اعلام کرد که من خاتم النبیین هستم. خاتم انبیاء است. این را اعلام کرده است.

حالا شما فکر می کنید فلسفه اینکه محمد اعلام کرده که خاتم الانبیاء است چیست؟

فلسفه اش این است که در حال نبوت تقلیل شده است. ما به مرحله ای دیگر رسیده ایم. مثل انسانی که به دانشگاه می رود.

یعنی سطح دانش بشری به درجه ای رسیده که احتیاج به پیامبر دیگری نیست.

بله. احتیاج ندارد و کسی نیست. یعنی دوران علم و دانش است. وگرنه نمی شود تصور کرد که ظرف هزار سال دو سه پیغمبر آمده اند، اما ظرف ۱۴۰۰ سال، خدا می داند تا کی، تنها یک کتاب در شرایط خاصی حکومت کند.

ولی می بینیم که جامعه بشری به قدری رشد کرده و به حدی رسیده است که خودش را اداره می کند که احتیاج ندارد از این مسایل پیروی کند. این عقیده من است.

یعنی در واقع شما عقلگرا هستید و بحثتان این است که عقل بشری به جایی رسیده که دیگر احتیاجی به مصلح ندارد که برایش تعیین تکلیف کند.

بله. مذهب می تواند به جناح معنوی کمک کند. بشر دو بعد دارد، یکی مادی و یکی معنوی؛ یکی دنیا، یکی آخرت. می تواند آن یکی وظیفه خودش را به هر شیوه ای که می خواهد به مردم ابلاغ کند ولی نمی تواند در دولت و قانون اساسی دخالت کند. قانون اساسی ، باید قانونی باشد که همه مردم را در بر بگیرد. دمکراسی و آزادی و سکولار باشد. هر کس به این قانون نگاه کند، آن را مال خودش بداند. حقوق زنان.

من طرفدار برابری و مساوات و عدالت اجتماعی و اقتصاد بهتر هستم و آنچه را قبول دارم که مردم جهان می گویند خوب است و اعتقاد دارم که این کار خدا است. خدا این طور خواسته است. این مرحله تکامل است. روزی جایی گفتم که دین هم یکی از تجلیات خداوند است. اگر چیزی دیگری جای این تجلی را بگیرد، تکلیف ما چیست؟

شما در باره حقوق زنان صحبت کردید. به هر حال موضوع بسیار حادی است و بخصوص بعد از انقلاب اسلامی در ایران، این موضوع همیشه حاد بوده است و زنان هم در این مدت ناراضی بوده اند و برای رسیدن به حقوق برابر با مردها مبارزه کرده اند.

درست است.

نظر شما دقیقا در باره حقوق زنان چیست، از نظر فقه اسلامی.

عقیده من این است که زن هم مانند مرد حقوق دارد و حق خودش است که به این حقوق برسد. ولی اینکه زن هم می تواند هر چه مرد می کند بکند، این مساله دیگری است. یک زن باید اجازه داشته باشد مانند یک مرد مراحل تکامل خودش را طی کند. هیچ کس نمی تواند زن را استثمار بکند، قیم زن باشد. زن و مرد هیچ فرقی با هم ندارند. ولی اینکه استعداد زنان و مردان متفاوت باشد و هر یک متفاوت رشد خودش پیش برود، بحث دیگری است.

این نظر فقهی شما است یا نظر شخصی شما است که رایج و معمول است و همه هم قبولش دارند.

یعنی چه؟

یعنی این برابری زن که می گویید، نظری است که از فقه اسلام استخراج می کنید؟

آخر اسلام را هر کس یک طوری تفسیر می کند. آیه ای هست که مفهومش این است که خدا پاداش شما و زنان همه را می دهد. و این یعنی که زنان و مردان مساوی هستند.

ولی خب آیه های دیگری هم هست در قرآن که فعالان حقوق زنان آنها را ضد زن می دانند

اجازه بدهید. بعضی از احکام قرآن تابع شرایط زمان و مکان است. مثلا همه می گویند زن قاضی نمی شود. در هیچ جای قرآن نیست. یا شهادت دو زن برابر با شهادت یک مرد است، این در شرایطی بوده که زنان از اجتماع دور بوده اند، چون که می فرماید اگر یکی یادش رفت، آن دیگری به یادش می آورد.

یعنی به عقیده شما، باید برداشت از قرآن هم باید برداشت امروزی باشد و اگر لازم است حتی متفاوت با آنچه که بوده باشد؟

بله. ما اگر گفتیم که دین و دولت باید از یکدیگر جدا باشند و روز، روز علم و دانش است، برای دین جنبه معنوی خودش باقی می ماند.

بعد از انتخابات ریاست جمهوری در ایران و پیدایش جنبش سبز، مقدار افکار نو بویژه با منشاء دینی بیشتر شد، گرچه از قبل در ایران شروع شده بود. شما فکر می کنید به کجا دارد می رود؟ یعنی یک تحول جدی در اسلام به عنوان رفرم یا رنسانسی که در دین های مسیحی به وجود آمده، در اسلام هم به وجود می آید؟

به عقیده من، مساله موسوی و کروبی و جنبش سبز، آنها نمی توانند رهبری جامعه ای را در دست بگیرند که سکولار است و می خواهد سکولار باشد و می خواهد آزادی و دمکراسی برقرار باشد و این حکومت جمهوری اسلامی که همان طور که گفتم حکومت همه مردم نیست، هر اندازه در آن اصلاح شود، به درد مردم نمی خورد.

یعنی نظر شما این است که هر حرکت اصلاحی که زیر لوای جمهوری اسلامی انجام بگیرد، به نتیجه نمی رسد؟

بله، به نتیجه نمی رسد.

شاید این حرکت اصلاحی، نهایتا به اهداف یک جامعه سکولار برسد. چه اشکالی دارد اگر اسمش اسلامی باشد؟

جمهوری اسلامی نمی تواند سکولار باشد. اسلام شیعه اثنی عشری ولایت فقیه، چگونه می تواند سکولار باشد و آزادی بدهد؟

بنابراین جناب شیخ شما به یک انقلاب اعتقاد دارید؟

من عقیده ام این است که باید مردم آگاه بشوند. انقلاب اگر از بالا باشد، دوباره یکی می آید دیکتاتوری را پیاده می کند. باید مردم را آگاه کرد که مردم به خیابان بیایند. چنان که در کردستان شد. وقتی که این پنج نفر را اعدام کردند، مردم اعتصاب کردند و آمدند بدون هیچ خونریزی خودشان را نشان دادند.

ولی یک خصلت جنبش سبز که هم در داخل و هم در خارج از آن بسیاری از آن ستایش کرده اند این است که این جنبش برخلاف گذشته، خشونت پرهیز است. یعنی به دنبال خشونت و قهر نیست برای تغییر نظام.

مساله این نیست. مساله این نیست که خشونت را نمی خواهد. مساله این است که چه می خواهد. آیا می خواهد جمهوری اسلامی را از بین ببرد و سکولاریسم را پیاده کند؟ اینها هنوز ناخودآگاه با جمهوری اسلامی هستند. این کار از آنها ساخته نیست. کاری که کرده اند این است که دروازه ها را باز کرده اند تا مردم به خیابان بیایند.

: هانیبال الخاص نقاش ایرانی درگذشت

هانیبال الخاص

هانیبال الخاص نقاش مشهور ایرانی در هشتاد سالگی بر اثر ابتلا به سرطان در آمریکا در گذشت.

آقای الخاص از نقاشان نوگرای معاصر ایران بود که بیش از سی و پنج سال از زندگیش را در آموزش سپری کرد اما همواره نقاشی بر کارهای دیگرش سایه افکنده بود.

در هنرستان پسران، دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، دانشکده مانتی سلو ایالت ایلینوی آمریکا و دانشگاه آزاد درس داد، اما به گفته خودش نه حقوق بازنشستگی می گرفت و نه بیمه پزشکی داشت.

آثار این نقاش نوگرای معاصر در بیشتر از یکصد نمایشگاه انفرادی و بیش از دویست نمایشگاه گروهی در ایران و اروپا و آمریکا و کانادا به نمایش در آمد.

آقای الخاص چهار کتاب آموزش هنر تالیف کرد و برای ده ها کتاب طرح روی جلد کشید. هانیبال الخاص عضو دوره های مختلف دوسالانه نقاشی معاصر ایران در دهه ۳۰ و ۴۰ بود و مدت دوسال گالری گیل گمش را که از اولین گالری های معاصر ایران بود، اداره کرد. در دهه پنجاه نیز چهار سال در روزنامه کیهان نقدی هنری نوشت.

این نقاش در سال ۱۳۰۹ از پدر و مادری آشوری در کرمانشاه متولد شد، ولی چون پدرش کارمند گمرک بود، هر چند وقت یکبار از شهری به شهری دیگر می رفت.

نقاشی را در سنین بسیار پائین شروع کرد و برای مجلات فکاهی نظیر توفیق کاریکاتور می کشید. بعدها وقتی به تهران آمد به کلاس جعفر پتگر رفت تا نقاشی را به طور جدی تری دنبال کند.

در همین کلاسها، به پرتره تمایل نشان داد ولی در طول این سالها آقای الخاص به عنوان نقاشی فیگوراتیو شناخته شد که تصویر انسان، چهره انسان و اندام انسان دلمشغولی اش بود.

برخی از کارهای الخاص منحصر به فرد، غیرمنتظره، ابتکارى و به یادماندنى بودند. چنانکه در دهه پنجاه، نمایشگاهى برگزار کرد که افتتاحیه نداشت. یعنى روز اول بازدیدکنندگان با تعدادى بوم سفید روبرو مى شدند که آقای هانیبال در مقابل نگاه مردم مشغول نقاشى کردن مى شد و پس از گذشت ده روز به تدریج بوم هاى خالى توسط او نقاشى مى شدند. این نمایشگاه غیرمنتظره، به جاى افتتاحیه، اختتامیه جذابی داشت.

از این دست کارها کم نداشت و نمونه دیگر آن نمایشگاهی بود که برای نیما یوشیج برگزار کرد. در آن نمایشگاه تابلوی بزرگی از نیما گذاشت که صدای کسانی که در باره نیما حرف می زند پخش می شد. چهل صندلی در آن بود و بازدیدکنندگان با قهوه پذیرایی می شدند. روش کار هم به این صورت بود که ابتدا یک گروه چهل نفره وارد می شدند و در کنار صرف قهوه به سخنانی کسانی گوش می دادند که از ضبط صوت پخش می شد. وقتی هم سخنرانی ها تمام می شد، گروه سالن را ترک می کردند و چهل نفر دیگر وارد می شدند.

الخاص با سانسور مخالف بود و پیش از انقلاب برای دفاع از آزادی نشر و بیان به عنوان شاعری آشوری به عضویت "کانون نویسندگان ایران" در آمد. او در آن سالها با نویسندگانی مانند جلال آل احمد، غلامحسین ساعدی، نادر نادرپور، سیروس طاهباز، جمال میرصادقی، محمد قاضی و رضا براهنی و محمود اعتماد زاده (به آذین) دوستی و معاشرت داشت.

بعد از انقلاب به عضویت "شورای هنرمندان و نویسندگان ایران" در آمد و در سال ۱۳۵۸ عضو هیئت اجرائی آن شد. او به همراه عده ای از هنرمندانی که به حزب توده گرایش داشتند، دیوارهای سفارت آمریکا را با طرح ها و نگاره های ضدامپریالیستی نقاشی کرد.

سوای هنر نقاشی که دلمشغولی اصلی اش بود، او به شعر هم عشق می ورزید. آشوری بودن و طبع شعرش باعث شد تا اشعار زیادی به زبان مادری بسراید و اشعاری از نیما یوشیج، ایرج میرزا، میرزاده عشقی، پروین اعتصامی و غزلهای حافظ را با حفظ وزن و قافیه و معنی به زبان آشوری برگرداند.

آقای الخاص در گفتگویی که خبرگزاری مهر گفته بود:"از کتابهایی که قصد دارم در آینده آن را چاپ کنم، ترجمه و نقاشی های است که از حافظ انجام داده ام. تقریبا بیشتر کارهای مقدماتی مربوط به چاپ کتاب در حال انجام است تا به زودی در آمریکا منتشر شود."

آقای الخاص در خرداد امسال برای حضور در بزرگداشتی که شاگردانش در خانه هنرمندان برایش گرفته بودند، از آمریکا به ایران آمد. بعد از سفر علاقمند بود در صورت تامین هزینه های بیماری و بیمه شدن در ایران بماند اما این اتفاق نیفتاد و برای همین مرداد ماه به آمریکا بازگشت.

: فیلترشکن تولید شده برای ایرانی‌ها می‌تواند ‘ناامن’ باشد

کامپیوتر

سازنده نرم افزاری که آن را برای کمک به ایرانی ها برای فائق آمدن بر سانسور دولتی اینترنت خلق کرده بود می گوید استفاده از آن باید به دلیل نگرانی های امنیتی متوقف شود.

"هی استک" (Haystack) برای کمک به ایرانیان جهت حفاظت از هویتشان هنگام استفاده از اینترنت و دور زدن فیلترها طراحی شده بود.

با این حال آزمایش های مستقل نشان داد که آفرینندگان "هی استک" کنترل کمی بر اینکه چه کسی از آن استفاده می کند داشته اند.

آزمایش ها همچنین نشان داد که این نرم افزار می تواند در برابر حملاتی آسیب پذیر باشد که فایده آن را برای مخفی نگاه داشتن مکان یا ماهیت کاربر محدود می کند.

به فاصله کوتاهی پس از انتشار این نتایج، یادداشتی در وبسایت "مرکز تحقیقات درباره سانسور" (CRC) ظاهر شد که خواستار توقف استفاده از این نرم افزار می شد. سی آر سی متشکل از گروهی از داوطلبان است که "هی استک" را نوشته اند.

در این یادداشت آمده است: "ما آزمایش های جاری بر هی استک در ایران را تا اعلام نتایج یک بررسی امنیتی متوقف کرده ایم."

آستین هیپ، یکی از بنیانگذاران سی آر سی و از آفرینندگان "هی استک" به بی بی سی گفت که "همه نسخه های فعال این نرم افزار اکنون بیرون کشیده شده است."

او گفت "طرح این نگرانی ها از سوی بعضی کاملا معقول و معتبر است" و افزود که سی آر سی برای پاسخگویی به منتقدان سه اقدام مختلف انجام می دهد.

به گفته او قدم اول به کار گرفتن یک گروه ثالث برای بررسی کد هی استک است. ثانیا کد نرم افزار به روی عموم گشوده خواهد شد تا همه بتوانند آن را محک بزنند و ثالثا مانع از آزمایش آن توسط افراد معمولی رو کامپیوترهای شخصی خواهد شد.

"هی استک" در جریان حوادث پس از انتخابات جنجال آفرین ریاست جمهوری ایران در خرداد ماه سال گذشته در پاسخ به نیازهای معترضان خلق شد.

آقای هیپ و دیگران این نرم افزار را ساختند تا مردم در ایران بتوانند بر فیلترهای اعمال شده از طرف دولت فائق آیند. این نرم افزار از طریق پنهان کردم اطلاعات حساس به عنوان داده های معمولی کار می کند.

دولت آمریکا ماه مارس گذشته با استثنا قائل شدن بر تحریم ها، اجازه صدور این نرم افزار به ایران را داد.

بر اساس قانون جرائم "رایانه ای" ایران، اگر فردی فیلترشکن منتشر کند یا به افراد دیگری از طریق اینترنت آموزش دهد که چگونه می توان از فیلترینگ عبور کرد، مجرم است.

مقام های ایران اقدام "سی آر سی" در توزیع این نرم افزار را از مصادیق "جنگ نرم" می دانند.

سازمان گزارشگران بدون مرز دولت ایران را یکی از 'دشمنان اینترنت' در سال ۲۰۱۰ دانسته است.

باشگاه خبرنگاران جوان : یادمان و نمایشگاه اثار زنده یاد محمد علی تر قی جاه

یادمان و نمایشگاه اثار زنده یاد محمد علی تر قی جاه نقاش معاصرروز جمعه دوم مهر ماه ساعت ۱۷ در موزه هنر امام علی (ع)برگزار می شود.

باشگاه خبرنگاران جوان : عجیب ترین مرگ‌های تاریخ

روز مرگ همه ما بالاخره یک روز فرا می رسد اما برخی مرگ و میر ها به شکلی جالب و عجیب در طول تاریخ اتفاق افتاده که متوفی را هم به شهرت رسانده است. برخی از این مرگ ها را مرور می کنیم:


همه حقوق برای میانبر محفوظ است.
از موتور جستجوگر میانبر نیز دیدن فرمایید.

شرکت فناوری اطلاعات لیان
گفتاورد
بازارگاه
فروشگاه ساز بازارگاه
تخت گاز
موتور جستجوگر میامبر
میانبر، آخرین اخبار ایران و جهان